پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۶۶ - صفت اراده خویش و آرزوی سفر خراسان

چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز

رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز

شبی که آز برآرد کنم به همت روز

دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز

اگر ندارم گردون نگویدم که بدار

وگر نتازم گردون نگویدم که بتاز

نه خیره گردد چشم من از شب تاری

نه سست گردد پای من از طریق دراز

به هیچ حالی هرگز دو تا نشد پشتم

مگر به بارگه شهریار وقت نماز

چو در و گوهر در سنگ و در صدف دایم

ز طبع و خاطر از نظم و نثر دارم راز

ز بی تمیزی این هر دو تا چو بندیشم

چو بی زبانان هرگز به کس نگویم راز

نمی گذارد خسرو ز پیش خویش مرا

که در هوای خراسان یکی کنم پرواز

اگر چه از پی عزست پای باز به بند

چو نام بندست آن عز همی نخواهد باز

بیا بکش همه رنج و مجوی آسانی

که کار گیتی بی رنج می نگیرد ساز

فزونت رنج رسد چون به برتری کوشی

که مانده تر شوی آنگه که بر شوی به فراز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶۸ - ستایش سیف الدوله محمودشبی چو روز فراق بتان سیاه و دراز
  2. شمارهٔ ۱۶۹ - مدح عبدالحمید بن احمددر تو ای گنبد امید و هراس
  3. شمارهٔ ۱۷۰ - ثنای سلطان علاء الدوله مسعودشاد باش ای شاه عالم شاد باش
  4. شمارهٔ ۱۷۱ - هم در مدح اوشد مایه ظفر گهی آبدار تیغ
  5. شمارهٔ ۱۷۲ - ستایش یکی از بزرگانزهی در بزرگی جهان را شرف
  6. شمارهٔ ۱۷۳ - مدح علاء الدوله مسعودشاهای روزگار تو نسب روزگار ملک
  7. شمارهٔ ۱۷۴ - ستایش شاهزاده خسرو ملکسپهریست ایوان خسرو ملک
  8. شمارهٔ ۱۷۵ - شکوه از روزگار و ناله از زندانکرد با من زمانه حمله به جنگ
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.