پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

حاشا که ماه چارده و شمع خاوری

در صد هزار پرده عیان در برابری

درها گشوده غمزه شوخت به روی دل

بی‌درد سینه که بگوید ستمگری

صورت‌نگار حسن تو و صورت پری

هر چند ساخت از همه بسیار بهتری

سروی چو قامت تو نگردید در چمن

ماهی چو عارض تو نتابید از دری

هرگز کسی به کنه جمال تو ره نیافت

چندان که دیده‌اند ز هر بار بهتری

یاقوت و لعل را خجل از روی خود کنم

گر درکشم ز باده لعل تو ساغری

زاهد تو را ز نشئه خبردار چون کنم

احسان نکرده لعل لبی بر تو ساغری

چون آگهت کنم ز دل و اضطراب دل

عشقت که در بغل نفکنده‌ است اختری

آن هفته‌ات که با می و معشوق بگذرد

خود را چنان بدان که شه هفت کشوری

خود را نکو شناس که در چشم اعتبار

از آفتاب برتر و از ذره کمتری

مجذوب تا شود همه عالم مسخرت

تیغ از دعا طلب کن و از سجده افسری

تمت الغزلیات بعون قاضی الحاجات.

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.