پرش به محتوای اصلی
مهستی گنجوی مهستی گنجوی

قطعات

شمارهٔ ۱۳

از رسول بزرگ، واعظ شهر

گفت روزی حکایتی خندان

که به روز قیام حی قدیم

چون دهد امتزاج چار ارکان

هرچه از کافر و مسلمان هست

جمع گردند با تن عریان

می‌کند جبرئیل از مخلوق

رده‌هایی جدا ز پیر و جوان

هرچه پیر است سوی نار برد

هرچه باشد جوان برد به جنان

پیره زالی کریه و بد منظر

گفت با واعظ ای خجسته‌ بیان

این حدیثی که نقل فرمودی

ز آن رسول بزرگ هر دو جهان

شامل حال ما اگر باشد

تیز بر ریش مردم نادان

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۵در آن شه‌ره دیو کز پس نهیب
  2. شمارهٔ ۱۶صحبت بی‌خرد، سخندان را
  3. شمارهٔ ۱۷پوستینی بخواستم از تو
  4. شمارهٔ ۱۸به خدایی که بر خداوندان
  5. شمارهٔ ۱۹درد هجران تو خون کرد دلم
  6. شمارهٔ ۲۰. . . آلوده بیاری و نهی بر . . .س من
همه‌ی قطعات ←

مهستی گنجوی درباره‌ی مهستی گنجوی

مَهْسِتی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان بوده است. همسر وی را امیراحمد پسر خطیب گنجه و سال وفات وی را ۵۷۶ یا ۵۷۷ هجری قمری نوشته‌اند. از وی کتاب کامل و مستقلی باقی نمانده است (اطلاعات بیشتر). مجموعهٔ رباعیات مهستی به همت آقای علی پی‌سپار و از روی یک نسخهٔ چاپ شده در آذربایجان شوروی به گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.