پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

خسرو و شیرین

بخش ۵ - در فضیلت عشق

جهان بی عشق سامانی ندارد

فلک بی میل دورانی ندارد

نه مردم شد کسی کز عشق پاکست

که مردم عشق و باقی آب و خاکست

چراغ جمله عالم عقل و دینست

تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست

اگر چه عاشقی خود بت پرستیست

همه مستی شمر چون ترک هستیست

به عشق ار بت پرستی دینت پاکست

وگر طاعت کنی بی عشق خاکست

نئی کم زان زن هندو در نیکوی

که خود را زنده سوزد بر سر شوی

تو کز عشق حقیقی لافی ای دوست

خراش سوزنی بنمای در پوست

تو کز بانگ سگی از دین شوی فرد

نداری شرم از این ایمان بی درد

چو قمری را دهی بی جفت پرواز

ز بستان در قفس رغبت کند باز

کبوتر در هوای یار چالاک

فرو افتد ز ابر تیره بر خاک

ترا گر پای در سنگی براید

چو بی‌دردی ز دردت جان براید

فدای عشق شو گر خود مجازیست

که دولت را درو پوشیده رازیست

حقیقت در مجاز اینک پدید است

که فتح آن خزینه زین کلید است

کرم را شکر گوی زندگی باش

نمک را حق گذار بندگی باش

درت را قفل بر درویش کن سست

توانگر خود نه محتاج در تست

دهان مفلسان شیرین کن از قند

که بر حلوا کند منعم شکر خند

چو پیلان باش پیشانی گشاده

نه چون موران گره در سینه داده

کسی کز وام شیرین شد شمارش

همیشه تلخ باشد روزگارش

چو گردد ابر دولت بر تو در بار

فروتن باش همچون شاخ پر بار

به هستی به که خدمتگار باشی

که خود در نیستی ناچار باشی

تواضع کن ولیکن با کم از خویش

که با بیش از خودی لابد کنی بیش

بهر کاری که باشد تا توانی

خدا را یاد کن دیگر تو دانی

ادامه‌ی خسرو و شیرین

  1. بخش ۷ - گریختن خسرو از مداینچو بر هرمز سر آمد پادشاهی
  2. بخش ۸ - رسیدن خسرو به شیرین در شکارگاهچو صورتگر نمود آن صورت حال
  3. بخش ۹ - اظهار عشق کردن خسرو به شیرینچو صبح از پرده راه عاشقان کرد
  4. بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر رومحلاوت سنج شیرین شکر خند
  5. بخش ۱۱ - یاری خواستن خسرو از قیصر و لشکر کشی او به مداین و شکست خوردن بهرام چوبینهچو قیصر دید ز اوج پایهٔ خویش
  6. بخش ۱۲ - وفات مریمشناسای معانی موبد پیر
  7. بخش ۱۳ - عشرت کردن خسرو و شیرین بر لب شهر و دو افسانه گفتن آنانشبی همچون سواد دیده پر نور
  8. بخش ۱۴ - عقد بستن دختران با پسران به فرمان خسروچو خندان گشت صبح عالم افروز
همه‌ی خسرو و شیرین ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.