پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو

بخش ۵۸ - مناظره کردن سام با پری‌دخت

ازو سام نیرم بمانده شگفت

پس آنگه چو زلفش برآشفت و گفت

که ای عارضت باغ نسرین بود

به روی تو روشن جهان‌بین بود

ز ماه تو صد طعنه بر مشتری

ندارد مثال خود از دلبری

دلم نقش ماه نوت بسته است

که پیوسته در مهر پیوسته است

در آن طاق فیروزه بینم گره

که پیوسته دارد کمان را به زه

شود شیرگیر از دو آهوی تو

سگ کویت ای من سگ کوی تو

چو در تابم از شمع خلوت گهت

ازین پس منم خاک پای رهت

مگر پیش رویت بمیرم چو شمع

که از سوز دل ناگزیرم چو شمع

چو اشکم به هر سود دوانی که چه

چو خون دل از دیده رانی که چه

ببین بازی دیده باز من

که هر لحظه پیدا کند راز من

غم تست غمخوار غمخوارگان

بکن چاره کار بیچارگان

من و خاک کوی تو ای سیمبر

به بادم مده آب رویم مبر

تکبر مکن یار درویش باش

جراحت مشو مرهم ریش باش

به خوبی کسی چون تو مغرور نیست

اگر دور باشی ز من دور نیست

دلم دلبر و دلربایش توئی

چه درمان چه دردم دوایش توئی

دوا از که جویم که دردم ز تست

دل آتشین آه سردم ز دست

گرفتم که خون بر تو کردم حلال

بکش لیک خونم مکن پایمال

گمان من ای جان من جان تست

دل و جان من صدقه جان تست

به مانند زلف ار ببری سرم

ز سر بگذرم از سرت نگذرم

غریبم ولی از تو نبود غریب

که بخشی ز انعام خویشم نصیب

از آن رو نمی‌پیچم از سخت‌رو

که سختی کند مرد را سخت‌رو

دمی با تو گفتم برآرم ز دل

ز خون دلم پا فرو شد به گل

دمث با که گویم که همدم توئی

غمت با که گویم که محرم توئی

دلم در غم عشق و غم در دل است

چو غم هست و دل نیست این مشکل است

به زور ارکشی ور به زاری کشی

بکش یا بکش چون مرا دل‌کشی

دلم زان ز مهر تو در آتش است

که در سوختن شمع مجلس خوش است

نگویم که ماهی که ماه سپهر

بکاهد ز مهر تو فارغ ز مهر

نگویم که سروی که سرو روان

سراپا تن است و تو بینی روان

گرم گوئی از چشم من دور باش

زند دورباش از توام دورباش

دمی فتنه بنشان چو برخاستی

مشو کج چو بر کار ما راستی

چو خاک تو گشتم به بادم مده

چو کردی به هیچم به خاکم مده

مران چون به یک کوچه از در مرا

مدار از سگ کوچه کمتر مرا

نکردم رخ از خاک کوی تو پاک

که با خود برم خاک کویت به خاک

بدان رخ که شاهان رخش می‌نهند

که رخ بر رخ چون تو فرخ نهند

که چندان بساطت به رخ گسترم

که رانند شاهان فرس بر سرم

ز مهرت مبادا دل خسته دور

که گیرد چراغ مه از مهر نور

در آن شام شبگون شکست آرمت

وگر دست یابم به دست آرمت

ادامه‌ی سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو

  1. بخش ۶۰ - مناظره کردن سام با پریدختبدو سام گفت ای بت خرگهی
  2. بخش ۶۱ - مناظره کردن پری‌دخت با ساممه قندهار آفتاب طراز
  3. بخش ۶۲ - برگشتن سام از پای قصر و سر به کوه و بیابان گذاشتنعنان برزده سر به صحرا نهاد
  4. بخش ۶۳ - پشیمان شدن پری‌دخت و از عقب سام رفتنسخن گوی دهقان فرخ‌نژاد
  5. بخش ۶۴ - رسیدن پری‌دخت به سام و مصاف کردن با اوبگفت این و بر کرد از جا سمند
  6. بخش ۶۵ - باز آمدن به سر داستان عالم‌افروز با سامچو در سخن مرد فرزانه سفت
  7. بخش ۶۶ - آگاه شدن فغفور از کار پری‌دخت و رها شدن سام از بندشنیدم نواساز بستان راز
  8. بخش ۶۷ - جنگ سام با تکش و کشته شدن تکش به دست سامروانش به پیکار کین رام شد
همه‌ی سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.