پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو

بخش ۱۴۳ - جنگ کردن سام با سگساریان و کشته شدن کلاب

همه شهر پر بود ز آواز سگ

بجوشید مر سام را خون و رگ

بغرید و آمد بدان بارگاه

که بر تخت بنشسته سگسار شاه

به رزم اندر آن بود شاپور شیر

تن خسته پر خون و رویش زریر

یکی نعره زد سخت سام سوار

که لرزید آن دشت و دریا کنار

پس از نعره گفتا منم سام یل

پی جان دشمن بسان اجل

کشنده مکوکال و ژند نژند

همان از نهنکال دل پرگزند

شتابم به پیکار شداد عاد

همان ابرها دیو تیره‌نژاد

شنیدی که گرشسب با سنهراس

چسان کشت آن دیو دل پرهراس

برادر پسر گرد گرشاسبم

که از تخمه شاه شیداسبم

نیاکان من دیوکش بوده‌اند

خردمند و بیدارهش بوده‌اند

امیدم کنون سوی این رزمگاه

ببینم نگون است سگسارشاه

کلاب بداندیش آواز کرد

چو بشنید کم شد ورا نام و کام

نگه کرد مردی چو تابنده ماه

برگل نهاده است مشک سیاه

خطی عنبرین بر کنار رخش

نوشته به گرد رخ فرخش

که این است شاه جوانان عهد

که زیبد بدو افسر و طوق و مهد

ابا خط منشور و دست قضا

بحل کرده داده به مردی رضا

جهانید سالار اسب غراب

چو شیر اندر آمد به سوی کلاب

یکی دیو دید او نشسته به تخت

تنش کوه و بازو چو شاخ درخت

به یک سر چو آدم به بالا دراز

سر دیگرش سگ به دندان گراز

یکی نعره برداشت بر سام گرد

که رنگ از رخ چرخ گردنده برد

به آواز یک نعره برداشت دیو

همه تخم دشنام می‌کاشت دیو

به یک ره سگان حمله‌آور شدند

به رزم سپهبد دلاور شدند

چو سام آنچنان دید برداشت تیغ

چو برقی که آمد درخشان ز میغ

به سگساریان حمله آورد شیر

سر و دست و پاشان بیفکند زیر

از آن برق شمشیر آتش فکند

به سگساریان بور سرکش فکند

چو دهقان که بر کشت سازد درو

ببرید و افکند سالار گو

ز خون سگان شد زمین موج‌زن

شده موج از خون او اوج زن

ز خرگاه خون سر به دریا نهاد

تو گفتی زمانه سر رگ گشاد

سر و دست سگسار غرقه به خون

سگان اوفتاده همه سرنگون

یک سگ‌کشی شد در آن پهن‌دشت

که کشتی به خون سگان می‌گذشت

کلاب آنچنان دست و بازو بدید

سرانگشت حیرت به دندان گزید

سراسیمه برجست و از جا کلاب

چو خون روان دید مانند آب

یکی گرز برداشت آمد دمان

بغرید چون سک سگ بدگمان

بدو گفت از ما چه خوای چنین

که پر خون شد از تیغت این سرزمین

جهانی به تیغ آوریدی به زیر

روان گشت از خون دو صد آبگیر

ز سگسار مردم چه خواهی بگو

مرادت چه باشد تو از من بجوی

ندانم چه خواهی ازین فرهی

که از مردمان شهر کردی تهی

بدو گفت بشناس یزدان پاک

که پیدا شد از وی همه آب و خاک

سپهر و زمین ماه و مهر آفرید

درشتی و نرمی و قهر آفرید

خدای جهاندار کیهان خدیو

پری کرد پیدا و آن زشت دیو

بدو گفت شداد عاد است و بس

ندانم جز او پاک دادار کس

سپهبد برآشفت از آن گفتگو

برانگیخت باره گو نامجو

یکی تیغ زد پهلوان بر سرش

که دو نیمه شد سر به سر پیکرش

دگرها ز پهلو گریزان شدند

چو برگ از بر باد ریزان شدند

سه هفته سپهبد در آنجا بماند

همی کشت سگسار و یزدان بخواند

همه شهر از آن بدتنان پاک کرد

ز شهر سگان رفت بر چرخ گرد

ستایش نمود و برآورد دست

شد از مهر یزدان سپهدار مست

ادامه‌ی سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو

  1. بخش ۱۴۵ - افسون نمودن تنبل جادو به سام و کور شدن سامشگفتی دلیر است این اژدها
  2. بخش ۱۴۶ - لشکر کشیدن به جنگ نیمه‌تنان به یاری سامچو بشنید این گفته تسلیم شاه
  3. بخش ۱۴۷ - کشته شدن تنبل جادو به دست شمسه و چگونگی آناز آن رزم و آشوب و آن گردار
  4. بخش ۱۴۸ - کشته شدن نیمه تنان به دست سام نریمانغو کوس برخاست از رزمگاه
  5. بخش ۱۴۹ - خواب دیدن سام، پری‌دخت را و چگونگی آنسپهبد چو شد سیر از جام می
  6. بخش ۱۵۰ - رفتن سام به جانب شداد و احوال پرسیدن از تسلیم شاهچنین تا برآمد عروس سپهر
  7. بخش ۱۵۱ - جنگ کردن سام با سمندان و کشته شدن سمندانبگفت این و یک حمله آورد دیو
  8. بخش ۱۵۲ - دعا کردن سام و باریدن باران به دوزخ شدادبه نزدیک دادار شد سرفراز
همه‌ی سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.