پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

تضمین

شمارهٔ ۱

بی طلب در نظر ‌نیاید یار

بی طرب برگ گل نماید خار

هست مقصود ما ازین گفتار

طلب ای عاشقان خوش رفتار

طرب ای نیکوان شیرین کار

بینوائیم و از نوا فارغ

دردمندیم و از دوا فارغ

تا به کی خسته و ز شفا فارغ

در جهان شاهدی و ما فارغ

در قدح جرعه ئی و ما هشیار

یار ما دوست روی دشمن خوست

سرو ما گلعذار سوسن بوست

چون مراد دل از جهان همه اوست

زین سپس دست ما و دامن دوست

بعد ازین گوش ما و حلقه ی یار

ما که در کیش یار قربانیم

بری از جسم و فارغ از جانیم

چون درین خاکدان به زندانیم

خیز تا ز آب دیده بنشانم

گرد این خاک توده ی غدّار

یکنفس گر خلاف نفس کنیم

چون ملک شور در فلک فکنیم

از عدم دم زنیم و دم نزنیم

ترکتازی کنیم و بر شکنیم

نفس زنگی مزاج را بازار

بلبلان مطربان بستانند

مطربان بلبلان مستانند

بمی آنها که می پرستانند

گر ترا از تو پاک بستانند

دولت آن دولتست و کار آن کار

خیز خواجو بعزم عالم جان

رخش همّت برون جهان ز جهان

چون نهادی قدم درین میدان

پای بر جای باش و سر گردان

چون سکون و تحرّک پرگار

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.