پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

مستزاد

شمارهٔ ۲

کس نیست که گوید ز من آن ترک ختارا

گر رفت خطائی

باز آی که داریم توقع ز تو یارا

با وعده وفائی

منداز بنام من دل سوخته فلفل

بر آتش رخسار

کافتاده دل از دانه ی مشکین تو ما را

در دام بلائی

امروز منم چون خم ابروی تو در شهر

مانند هلالی

تا دیده ام آن صورت انگشت نما را

انگشت نمائی

باز آی که سر در قدمت بازم و جان را

در پای سمندت

جون می ندهد دست من بی سر و پا را

جز نعل بهائی

در شهر شما قاعده باشد که نپرسند

از حال غریبان

آخر چه زیان مملکت حسن شما را

از بی سر و پائی

تا چند مخالف زنی ای مطرب خوشگوی

در پرده ی عشّاق

بنواز زمانی من بی برگ و نوا را

از بانگ نوائی

زین پیش نهان چند توان داشتن آخر

در دل غم هجران

دانم که سرایت کند این درد نگارا

یک روز بجائی

در ظلمت اسکندرم از حسرت لعلت

ماننده ی خواجو

لیکن چکنم چون نبود ملکت دارا

در خورد گدائی

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.