پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۴۱ - فی مدح صاحب الاعظم و الامام الاعلم زین الحق و الدین الزیر آبادی نورالله ضریحه

ای کعبه روی چو مهت قبله ی عالم

خالت حجر الاسود و لب چشمه ی زمزم

ای پیکر مطبوع تو الطاف مرکب

وی مجمع ترکیب تو ارواح مجسّم

بوی سر زلف سیهت نکهت فردوس

و آه دل پر آتش من دود جهنم

مهر رخ خوب تو مرا قسم مقدّر

درد غم عشق تو مرا رزق مقسّم

از خاک درت جان مرا دیده مکحّل

وز داغ غمت عقل مرا چهره موّسم

دل در شکن زلف پریشان تو مضمر

جان در لب لعل شکر افشان تو مدغم

بار شک ز روی تو کف موسی عمران

پیش لب لعل تو خجل عیسی مریم

پرگار خطت دایره نقطه ی موهوم

وز شوق دهانت سخنم نکته ی مبهم

خط و لب شکّر شکنت طوطی و شکر

خال سیه و زلف کژت مُهره و ارقم

افتاده عرق بر رخت از باده ی نوشین

چون بر ورق گل بسحر قطره ی شبنم

نی غمزدگانرا بجز از درد تو درمان

نی خسته دلانرا بجز از زخم تو مرهم

در مجلس مستان غمت گاه صبوحی

ساقی ازل داده مرا جام دمادم

جز سایه کسی نیست مرا همره و همراز

جز ناله کسی نیست مرا مونس و همدم

چون دشمن مخدوم جهان چند توان بود

سرکوفته از محنت و محنت زده از غم

زین الحق و الدّین شه اقلیم معالی

آن کوست باجماع امم اعلم و احکم

ای شرح جلال تو برون از ورق کیف

وی رشح نوال تو برون از عدد کم

بر چتر سپهر از سُم یکران تو منجوق

بر بیرق صبح از دُم شبرنگ تو پرچم

جز ماشطه ی طبع تو در حجله ی معنی

در زلف عروسان سخن کس نزند خم

از پرتو رای تو بُود شعله ی خورشید

چون جرم مه از شعشه ی نیر اعظم

طاوس فلک را سر بام تو نشیمن

سلطان فلک را در قصر تو مخیم

از نقش طراز علم ثابته سایت

دُراعه ی زربفت ثوابت شده مُعلم

از صدمه ی صیت تو فلک قاصر و حیران

با حجت تیغ تو قضا مجرم و ملزم

بر سینه زند سنگ ز تشویر کفت کان

وز شرم شود غرق عرق پیش دلت یم

نعل سُم شبرنگ تو از روی تعظم

منجوق سراپرده ی مرفوع معظّم

از شقه ی رایات تو بر قبه ی گردون

ناهید مقنّع شده برجیس معمّم

بر رقعه نویسد فلک از فرط معانی

قدر و شرفت را که تعالی و تعظّم

آدم بوجود تو تفاخر کند از کون

ای ذات شریفت سبب فطرت آدم

در مرتبه ذات تو جهانیست ولیکن

در یک نظر لطف تو ملک دو جهان ضم

تاریخ بنا کردن ایوان جلالت

بر فطرت نه طارم پیروزه مقدم

تا تیر فلک منشی دیوان سپهرست

بادا رقم حکم تو بر صفحه ی عالم

ایوان سپهر از نظر قدر تو مرفوع

بنیاد جهان در کنف حفظ تو محکم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۳ - فی مدح المولی المعظم الصاحب الاعظم السعید الشهید تاج الحق و الدین العراقی و ارسل الیهسلامی چو اجسام علوی معظم
  2. شمارهٔ ۴۴ - فی مدح الامیر الاعظم و السلطان المعظم جمال الدولة و الدین نیک پی نورالله مرقدهرسید موکب کوکب مثال خسرو اعظم
  3. شمارهٔ ۴۵ - فی مدح الصاحب الاعظم غیاث الدنیا و الدین محمد رشیددوش چون شاه حبش بیرون خرامید از حرم
  4. شمارهٔ ۴۶ - فی مدح الامیر الاعظم الاعدل الاکرم جلال الحق و الدنیا و الدین مسعود شاه طاب الله ثراهای که رضوانت فرستد روضه ی دارالسلام
  5. شمارهٔ ۴۷ - فی مدح الشیخ الاعظم السالک الربانی و الناسک الصمدانی برهان الملة و الدین الکوبنانی قدس نفسهچون بر آمد جوش جیش شاه زنک از راه شام
  6. شمارهٔ ۴۸ - فی مدح السلطان الاعظم الشیخ ابو اسحق ابراهیم طاب مثواه و یصف القلعهز گردش فلک تیز گرد آینه فام
  7. شمارهٔ ۴۹ - فی الحقیقة و اثبات النفس الناطقهمن ببال کبریا در اوج وحدت می پرم
  8. شمارهٔ ۵۰ - فی مدح الصاحب الاعظم دستور المعظم شمس الحق و الدین محمود صاین قاضی نور الله مرقدهالا ای جعد چین بر چین مشکین کمند افکن
همه‌ی قصاید ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.