پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه

ای بزرگی که آستانۀ تو

روز بازار زمرۀ فضلاست

نظمکی گفته ام طیبانه

نه برآن سان که رسم و عادت ماست

گفته ام ای که نیم نکتۀ تو

اند ساله ذخیرۀ حکماست

در اشارات تست هر قانون

که دران ملک را نجات و شفاست

کلک بیمار ناتوان که هنوز

اثر ضعف در تنش پیداست

به سه کس می کشندش از سر دست

وین هم از ضعف و سستی اعضاست

دوسه علّت دروهمه متضاد

بدهم شرح ارت سر اصغاست

دقّ او ظاهرست و خوردن آب

بر تواتر دلیل استسقاست

سیهیّ زبان و گونۀ زرد

گرچه هر دو علامت صفراست

بند برپای و جنبش بسیار

می نماید که علّتش سوداست

رایت ا ورا معالجت فرمود

تاش علت فتاد در کم و کاست

لاجرم مثل تو درست قلم

از وزیران روزگار نخاست

آمدم با حدیث تهنیتی

که زمن فایتست واینش قضات

دی چو گفتند صاحب عادل

شربت دارو از طبیبان خواست

خاطرم این سخن قبول نکرد

گفت کین نقل خود دروغ و خطاست

زانک دانست ذات عالی او

که بحمد الله الطف الاشیاست

کو زدفع مضرّت فضلات

جاودان در پناه استغناست

جان صافّی گوهرش بدرست

که ازو خلق مستعّد بقاست

نه چو اجسام سست ترکیبست

که ز علّت نیازمند دواست

بسر خواجه یاد کرد قسم

که من این حال بنگرم که چراست

اندرین حال منهی فکرت

می دوانید هر سو از چپ و راست

تا بداند که چیست صورت حال

یا مبادّی این سخن ز کجاست

عاقبت عقل گفت موجب این

من بگویم که چیست روشن وراست

خواجه را در سخا بهانه بسیست

وین یکی از بهانه های سخاست

نفع هر دارویی خورنده برد

نفع داروی او طیبانراست

یعنی امساک را چنان خصمست

طبع من کاندرو گشایشهاست

کآنک یارش بود علی الاطلاق

در خور جامه و زر و دیباست

بیش ازین نیست رای و اندیشه

عجز را بازگشت سوی دعاست

ساحت راحتت منّزه باد

زان کدورت که در فنای بقاست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً یمدحهای انکه در ضمایر ارباب نظم و نثر
  2. شمارهٔ ۱۳ - وله ایضاًای که نه شقّۀ چرخ اطلس
  3. شمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمةای دل چو آگهی که فنا در پی بقاست
  4. شمارهٔ ۱۵ - و قال ایضاً یمدحه و یلتمس الفروه «در این قصیده التزام موکند»ای که از هر سر موی تو دلی اندرواست
  5. شمارهٔ ۱۶ - وقال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی نورالله ضریحهجهان سروری و پشت دودمان خجند
  6. شمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحهبرتافتست بخت مرا روزگار دست
  7. شمارهٔ ۱۸ - ایضاً لهای کریمی که در ستایش تو
  8. شمارهٔ ۱۹ - و قال ایضآ یمدحهای آنکه لاف میزنی از دل که عاشقست
همه‌ی قصاید ←

کمال‌الدین اسماعیل درباره‌ی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمال‌الدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.