پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

قصاید

شمارهٔ ۱۰۲ - وله

به گیسوان خم ابروی آن بت علوی

چو در میانهٔ کفّار تیغ مرتضوی

لبش کند ز چه خون در دلم اگر عناب

بود مسکن خون در طبیعت دموی

به غیر نرگس بیمار او به غارت عقل

کسی به معرکه بیمار را ندیده قوی

چنان جمال وی از اصطفا فروزد نور

که رای مفتخر دودمان مصطفوی

وحید عصر مهین شخص اول ایران

ابوالفضایل نواب صادق الرضوی

فقیه و صرفی و هیئت‌شناس و منطق‌دان

حکیم و شاعر و خطاط و نحوی و لغوی

ز کلکش آنچه به گیتی صدور یابد چرخ

زمین ببوسد و گوید به عهدهٔ فدوی

ایا ستارهٔ بطحا و یثرب ای که ز قدر

به چشم یثربی و ابطحی به سان ضوی

بدان مثابه پر است از کمال تو گیهان

که هرچه گوش دهی گفته‌های خود شنوی

وجود خویش به ترفیه خلق دادی وقف

زهی وجود بمان کآنچه کشته‌ای دروی

دویده‌اند همیشه به درگهت امجاد

وزین نیت که تو داری بدزگهی ندوی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۴ - تغزلی است در استقبال حکیم عنصریای که نرخ بوسه‌ات بر ما به نقد جان کنی
  2. شمارهٔ ۱۰۵ - ولهبتی که رشک لب لعل او برد عیسی
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.