پرش به محتوای اصلی
سلیمی جرونی سلیمی جرونی

شیرین و فرهاد

بخش ۶۹ - جواب

جوابش داد کای شاه جوان بخت

که بادت تا ابد هم تاج و هم تخت

غرض از بودن ما نیست جز آن

که از ما ظاهر آمد گنج پنهان

اگر آیینه نبود، چشم محبوب

کجا بیند رخ خود را چنین خوب

تعین گر یکی ور صد هزار است

همه آیینه رخسار یار است

چو خود را هم به خود آن یار بشناخت

ز خود از بهر خود آیینه ها ساخت

که تا هر گه ز خود با خود نشیند

به هر آیینه روی خویش بیند

مگو کین را نکو، وان چیز بد دید

که در هر آینه رخسار خود دید

اگر بد گرچه نیکو می‌نماید

به قدر آینه رو می نماید

دگر زآمد شدن مقصود آن است

که خود را باز داند تا چه سان است

بدان آگه ز بود خویش گردد

شناسای وجود خویش گردد

بداند کوست در کونین مقصود

شود آگه که جز او نیست موجود

اگر کم بیند و گر بیش بیند

به هر آیینه روی خویش بیند

ادامه‌ی شیرین و فرهاد

  1. بخش ۷۱ - جوابجوابش داد استاد سخنور
  2. بخش ۷۲ - سؤالدگر گفتش بگو کز ذات قادر
  3. بخش ۷۳ - جوابچنین دادش خبر استاد کامل
  4. بخش ۷۴ - سؤالدگر گفتش زمان با آدمی زاد
  5. بخش ۷۵ - جوابجوابش داد کین شخص زمانه
  6. بخش ۷۶ - سؤالدگر گفتش که عالم را و آدم
  7. بخش ۷۷ - جوابجوابش داد استاد از سر عقل
  8. بخش ۷۸ - سؤالدگر گفتش فنا چبود، بقا چیست
همه‌ی شیرین و فرهاد ←

سلیمی جرونی درباره‌ی سلیمی جرونی

سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمس‌الدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.