پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قطعات

شمارهٔ ۱۵

هرچه از جاه تو را بینم و مال

که تو را مانع عیش ابد است

بهر امروز تو هرچند نکوست

بهر فردای تو بسیار بد است

بهر آن دشمن بدخواه تو گر

با تو در معرض بغض و حسد است

بگشا چشم حقیقت بین را

که تو را بینش اهل خرد است

تا ببینی که در آن بغض و حسد

نیکخواه تو و بدخواه خود است

نیکخواه تو چو باشد با او

دشمنی قاعده دیو و دد است

شکر او گوی که در عیش ابد

دشمنیهاش مدد بر مدد است

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۷اگر ز سهم حوادث مصیبتی رسدت
  2. شمارهٔ ۱۸خامیی گر رود ز بی خردی
  3. شمارهٔ ۱۹جامیا در پناه فقر گریز
  4. شمارهٔ ۲۰هرکه آرد خبر به مجلس تو
  5. شمارهٔ ۲۱شد تلف انبار من اکثر ز تو
  6. شمارهٔ ۲۲سفله ای می خواست عذر عارفی کز آمدن
  7. شمارهٔ ۲۳آواز تو هست تیز و باریک
  8. شمارهٔ ۲۴خلق عالم را ز گاو و خر نبینم فارقی
همه‌ی قطعات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.