پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

مثنویات

شمارهٔ ۳ - در صفت عمارت شه است این

بنامیزد چه دلکش منزل است این

نه آب و گل همه جان و دل است این

بسی مه بر فلک منزل بریده

به عمر خود چنین منزل ندیده

تصور کن چو یک شخص این جهان را

که باشد همچو چشم این خانه آن را

کسی کان شخص را انسان عین است

جهان مردمی سلطان حسین است

گلش گویی ز مشک چین سرشتند

که نامش خانه مشکین نوشتند

ز هر لاله به سقف آن نمونه

مگر شد لاله زاری باژگونه

به دیوارش ز گچ گلها بریده

گل کافوری ست از گل دمیده

منقش از زر حل هر در او

دری از خلد در هر منظر او

مروح خانه ای دان از جنانش

که باشد حوض کوثر در میانش

میان حوض نرگسدان سیمین

بود فواره های نرگس آیین

ز هر نرگس جهنده آب از آنسان

که گاه شادی آب از چشم جانان

به گرد حوض جویی پر خم و تاب

چو ماری سیمگون پیچان در او آب

چو لطف حوض و جوی آب روان دید

گه بیرون شدن بر خویش پیچید

به سعی شاه شد این خانه آباد

چو تاریخ عمارت فرخش باد

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۵ - شد این نوشته به سلطان محمد رومیطاب ریاک ای نسیم شمال
  2. شمارهٔ ۶ - بهر شاه جهان جهان شاه استبده ساقی آن جام گیتی نمای
  3. شمارهٔ ۷ - این مثنوی ست در قناعتجامی اگر یافت درین کشتزار
  4. شمارهٔ ۸ - یک مثنویبسم الله الرحمن الرحیم
همه‌ی مثنویات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.