پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۴۷ - حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسید

حکیمی از آنجا که روشندلان

نفورند از ظلمت جاهلان

پی شستن از دل غباری که داشت

برون برد رخت از دیاری که داشت

چو رنج بیابان به پایان رساند

زمانه چو نوحش به کشتی نشاند

ز موج اشتران کف انداز مست

بر او حمله کردند و کشتی شکست

ز حرف سلامت دلی منحرف

به یک تخته چسبید همچون الف

ز ملاحی باد دریانورد

وطن بر کنار یکی شهر کرد

به انگشت بر ریگ رملی کشید

کزان خلق را حیرت آمد پدید

بسی حال پوشیده را باز گفت

خبر داد از رازهای نهفت

رسید این حکایت به دارای شهر

به عدل و کرم رونق افزای شهر

به صد گونه لطفش سوی خویش خواند

به تعظیم بر کرسی زر نشاند

به دریا درون هر چه از کف نهاد

ز دریا دلی بیش ازانش بداد

حکیم آن عنایت چو از شاه دید

ز احباب نسیان نه از راه دید

به نامه نویسی قلم تیز کرد

وز آن نی نوای نوانگیز کرد

که ای راست بازان نرد طلب

ز مطلوب قانع به درد طلب

بکوشید تحصیل مطلوب را

بکوبید طبع خردکوب را

به مطلوبی آرید روی امل

که از موج دریا نیابد خلل

اگر بگذرد موج دریا ز فرق

وگر کشتی افتد به طوفان غرق

فتاده به دریا همه رخت و بار

به یک تخته گیرید راه کنار

بود حاصل عمر همراهتان

انیس دل و جان آگاهتان

ز فانی وفاداری امید نیست

چه سود از متاعی که جاوید نیست

بیا ساقیا لعل بگداخته

به جام بلور تر انداخته

بده تا به اقبال پایندگان

بشوییم دست از نو آیندگان

بیا مطربا زخمه ای برتراش

رگ چنگ را زین نوا ده خراش

که سرمایه زندگانی بسوخت

هر آن کس که باقی به فانی فروخت

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۴۹ - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانهحکیمی ز مردم کناری گرفت
  2. بخش ۵۰ - داستان ملاقات اسکندر باآن پادشاه زاده گریزان از تخت و افسر و مقالات ایشان با یکدگرمغنی چو بندد در آهنگ فقر
  3. بخش ۵۱ - داستان رسیدن سکندر در سفر دریا به فرشته کوه قاف و طلب نصیحت از ویسکندر شهنشاه اقلیم راز
  4. بخش ۵۲ - حکایت خصومت غلام و خاتون مرزبان مرو با یکدیگر و بهتان آموختن غلام مر طوطیان را و ظاهر شدن آن بهتانیکی مرزبان بود در مرز مرو
  5. بخش ۵۳ - ظاهر شدن علامات وفات بر اسکندر و مکتوب نوشتن وی به سوی مادرچنین داد داننده داد سخن
  6. بخش ۵۴ - داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شودخوش آن کس که کارش نکویی بود
  7. بخش ۵۵ - حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران استشنیدم که فرزانه مردی حکیم
  8. بخش ۵۶ - داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر ویسکندر چو زد از وصیت نفس
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.