پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

لیلی و مجنون

بخش ۲۱ - رفتن مجنون به حج بعد از اجازت خواستن از لیلی

شرط است وفا به عهد کردن

در پاس عهود جهد کردن

سفری که ازین بلند مهد است

یک نکته ازان وفا به عهد است

آنست همیشه مرد را جهد

کاید بیرون ز عهده عهد

مجنون که وفا به عهد می کرد

در رفتن کعبه جهد می کرد

از منزل دوست بی سر و پای

شد بادیه گرد و راه پیمای

از گرمی ریگ و سختی سنگ

کرد آبله پای سعی او لنگ

از بس که شد از شکاف رنجه

شد پاشنه شاخه ها چو پنجه

بودی کف پاش گاه رفتار

نعلین هزار میخی از خار

ساقش شده صد قلم ز خاره

کردی ز میان ره کناره

بر صفحه ریگ ازان قلم ها

از محنت خود زدی رقم ها

گاهی قدمش ز بس شدی ریش

چون کو رفتی به پهلوی خویش

گاهی بودی به پویه اش رو

چون ناقه بسته پا به زانو

سقای عطش سراب بودش

وز آبله پا در آب بودش

نانش ز فطیر ماه و خور بود

آبش ز تراوش جگر بود

خوابش چو فتادن ذلیلان

بی خود ته دامن مغیلان

هر خار شدی به وقت آن خواب

بهر رگ جان کشیش قلاب

هم مرحله مار و مور با او

همراه گوزن و گور با او

دیوان و ددان رفیق راهش

یا او شه و آن همه سپاهش

هر خامه ریگ را که دیدی

حرفی ز نگار خود کشیدی

خون از مژه ریختی بر آن حرف

چندان که شدی به رنگ شنگرف

چون کعبه روان ز بعد میقات

لبیک زنان شدی در اوقات

او بسته لب از نوای لبیک

لیلی گفتی به جای لبیک

چشمش به سواد مکه از دور

چون شد ز جمال کعبه پر نور

آمد ز جمال لیلی اش یاد

برداشت ز داغ شوق فریاد

زانجا به طواف خانه زد گام

نگرفته ز ماه خانگی کام

انداخت به خانه شعله آه

از فرقت روی خانگی ماه

زد بر در خانه حلقه شوق

در گردن جان ز حلقه اش طوق

از حلقه غم در آن تک و دو

می جست ز حلقه اش برون شو

آن گه ز دو دیده خون دل ریخت

در دامن ستر کعبه آویخت

کای پرده نشین حجله ناز

وی عقده گشای پرده راز

در انجمن عرب نشستی

بازار همه عجم شکستی

روی عرب و عجم به سویت

جان همه مست آرزویت

در بادیه تو زیر هر سنگ

افتاده سر هزار سرهنگ

سنگی تو و شرک شیشه خانه

دیده ز تو کسر جاودانه

ریگ حرمت به سرمه سایی

در چشم زمانه روشنایی

از خوی من است هرزه کوشی

وز دامن توست پرده پوشی

از پرده دری پناه من باش

بر توبه گری گواه من باش

از هر چه نه نیک توبه کردم

بد کردم و لیک توبه کردم

معشوق ازل که اوست پیدا

در دیده عاشقان شیدا

عمری به درش نشسته بودم

پیمان وفاش بسته بودم

از هر چه مرا شکست پیمان

هستم ز همه کنون پشیمان

یارب ز همه بتاب رویم

وز حرف همه ورق بشویم

الا ز هوای روی لیلی

وز دعوی آرزوی لیلی

لیلی ست امیدگاه جانم

سرمایه عمر جاودانم

لیلی ستن فروغ بخش دیده

و آرام ده دل رمیده

لیلی ست چراغ زندگانی

نوباوه باغ کامرانی

او شاه ولایت نکوییست

جان تن عشق و مهرجوییست

تا او شاه است بنده ام من

تا او جان است زنده ام من

هر کس که نه زنده زوست مرده ست

هر کس که نه گرم ازو فسرده ست

گر جمله جهان شوند یک رای

کز قاعده وفاش باز آی

حاشا که نهم به سویشان گوش

یک لحظه ازو کنم فراموش

گویند به قصد حج چو مجنون

آمد سر و پا برهنه بیرون

زین واقعه اش پدر خبر یافت

دنباله او چو باد بشتافت

با او به طوافگه قرین بود

در وقت دعاش در کمین بود

بشنید چو آن دعا و زاریش

قانون وفا و دوستداریش

دست طمع از خلاص او شست

دیگر همه جا رضای او جست

در محمل لطف و هودج ناز

آورد به کوی لیلی اش باز

ادامه‌ی لیلی و مجنون

  1. بخش ۲۳ - خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آنمجنون چو به حکم آن دل افروز
  2. بخش ۲۴ - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذاردهمسایه لیلی آن جمیله
  3. بخش ۲۵ - خشم گرفتن پدر لیلی از مجنون به جهت آمدن وی به خانه همسایه لیلی و به دادخواهی به درگاه خلیفه رفتن و سوگند خود را که پیش ازین مذکور شد راست کردنچون مانع دل رمیده مجنون
  4. بخش ۲۶ - پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصودمشاطه این عروس طناز
  5. بخش ۲۷ - ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنونآن دور ز راه و رسم مردم
  6. بخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلیسوداگر چین این صحیفه
  7. بخش ۲۹ - در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردبادریحان شکن حریم این باغ
  8. بخش ۳۰ - باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلیچون صبحدم از غزاله خور
همه‌ی لیلی و مجنون ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.