پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۶۱ - حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار

ساده مریدی ز جهان شسته دست

آمد و در صحبت پیری نشست

گرم نکرده به زمین جا هنوز

خاست ازان انجمن جان فروز

پیر برآشفت که تعجیل چیست

نفرت دیو از دم جبریل چیست

گفت قضا پرده کش هوش گشت

نادره چیزیم فراموش گشت

می روم این لحضه به هر راه و کوی

تا کنم آن گمشده را جست و جوی

پیر خروشید که ای بوالهوس

در دو جهان هست یکی چیز و بس

کان نه سزاوار فراموشی است

قبله گویایی و خاموشی است

گر همه آفاق در آغوش تو

باشد و آن چیز فراموش تو

غایت آگاهی تو غافل است

حاصل اوقات تو بی حاصل است

ور بود آن چیز فرا یاد تو

شاد کن خاطر ناشاد تو

گو دو جهان گشته فراموش باش

لب ز سخن شان شده خاموش باش

جامی ازین مشغله خاموش کن

هر چه نه آن چیز فراموش کن

زانکه سرانجام تو خاموشی است

وآخر کار تو فراموشی است

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.