پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۵۰ - مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده

ای تنت از شمع گدازنده تر

شعله زنان آتش شیبت ز سر

داده سر سبز تو آتش فشان

از شجر اخضر و نارش نشان

چرخ که بر فرق تو کافور ریخت

بر تو هم از شعر تو کافور بیخت

تا که کند سردی کافور سرد

بر دل گرمت هوس خواب و خورد

کرده شب موی تو تصویر صبح

روز اجل راست تباشیر صبح

گردش دولابی چرخ برین

بر سر آرام گرفته زمین

کالبد جوجو آزادگان

در ته سنگ ستم افتادگان

آردکنان بس که بفرسود و کاست

موی تو پر گرد ازان آسیاست

پشت تو مانند کمان گشته کوز

خشک شده پوست بر آن همچو توز

رشته اشک تو بر آن بسته زه

ناوک آه تو بر آن تیر نه

جز پی آن نیست که کاری کنی

در ره مقصود شکاری کنی

قد تو لام و الف آمد عصا

هر دو پی نفی وجود تو لا

یعنی از آیینه لوح وجود

نفی شود صورت بود تو زود

یک نشناسی ز دو وقت شمار

تا نکند شیشه دو چشم تو چار

پا به دم مار ز نادیدنت

خلق به فریاد ز نشنیدنت

سنگ به دندانت شدی لخت لخت

موم کنون پیش تو چون سنگ سخت

با همه رخنه که به دندان توست

نامده یک حرف برون زان درست

نایدت از دست که جنبی زجای

تا نشود دست مددگار پای

لرزش دست تو به هنگام کار

برده ز دست تو برون اختیار

چون گره سیم شده مشت تو

رفته چو سیماب ز انگشت تو

قوت امساک نماندت به دست

گرچه که امساک تو را دست بست

قاعده حرص جز امساک نیست

چاره امساک بجز خاک نیست

پیش که با خاک روی خاک شو

پیش که ناپاک روی پاک شو

پیر شدی شیوه پیرانه گیر

شیوه پیرانه خوش آید ز پیر

دست ز فتراک جوانان بدار

عشق و جوانی به جوانان گذار

چون تو ازین پیری خویشی ملول

کی کندت طبع جوانان قبول

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخش ۵۲ - مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی استای شده با موی سیاه از غرور
  2. بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسیدزاغی از آنجا که فراغی گزید
  3. بخش ۵۴ - مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستاننقش سراپرده شاهیست حسن
  4. بخش ۵۵ - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندیددیو نژادی چو یکی تیره ابر
  5. بخش ۵۶ - مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگارانرونق ایام جوانیست عشق
  6. بخش ۵۷ - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتادبوالهوسی بر سر راهی رسید
  7. بخش ۵۸ - مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداختهبحر ازل موج کرم برگرفت
  8. بخش ۵۹ - حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بودفربهی از خوان سخن پروری
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.