پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

قطعات

شمارهٔ ۱۳

داری اشرف زنی که چون می بست

بر کمان دو ابروی او زه

خلقی اندر خیال او بی خواب

عالمی بر جمال او واله

پشت... نی فراخ و ساقی گرد

حلقه ای تنگ و جفته ای فربه

دوش تا صبح پیش چاکر بود

به سرانگشت پا نشستم و ده

آن چنان آرزوی... یر کند

کآرزوی غدا کند ناقه

دو سه سگ بچّه از تو زاییده ست

اوّلین بچّه چون فکند از زه

خشک شد سعری خری که نبود

آن چنان گاو ریش در صد ده

رکن دین آنچه از نجاست محض

گرمیی بود و این زمان چو کره

دومین بچّه چون بزاد از تو

نازکی شد که عقل گفتا زه

سیُمین بچّه چون برون آمد

این یکی روشن است بر که و مه

در عوض مولنا ی مسکین را

ملک الموت گفت بسم اللّه

نام ایشان نهادی اینها را

همچو سیبی که خوانی آن را بِه

خود ندانی تو این قدر که هنوز

خاک ایشان ز خون اینها به

نوبت رحلت تو است این بار

خواه آدینه باش و خوه شنبه

گنده... س مادری که در راه است

این یکی را تو نام خویش بنه

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۵گر تو می‌گویی نبودَستَم تو را
  2. شمارهٔ ۱۶هرچه پیش آید از زمانه تو را
همه‌ی قطعات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.