پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

قصاید

شمارهٔ ۶

وقت است که گل گوی گریبان بگشاید

بر صحن چمن باد صبا غالیه ساید

چون ناله عاشق سحر از شوق رخ دوست

مرغ سحری بر گل سوری بسراید

چون طفل بود غرقه به خونش همه اندام

هر بچّه گل کز رحم خار بزاید

پیری ست چمن دیده ریاضت که به هر دم

چیزی دگر از غیب بَرو روی نماید

هر جا که سبک روحی و آزاده نهادی ست

زین پس چو گل و سرو سوی باغ گراید

شد بنده آزادگیی میر جهان سرو

هر روز از آن یک سر و گردن بفزاید

دریا چه بود با کف رادش که خسی چند

در حال بگیرند هر آنچش به کف آید

ای آنکه گر از فرط خلاف توعدو را

در کام رود شهد چو زهرش بگزاید

رای تو تواند که به سر پنجه قدرت

این نه گره از چنبر گردون بگشاید

چرخ اطلس خود در رهت انداخت چو دانست

کآن نیست قبایی که به بالای تو شاید

ایوان تو جایی ست که کیوان چو ببیند

از فرط تحیّر سرانگشت بخاید

گر رمح تو آغاز کند درست درازی

نُه قبّه چرخ از سر عالم برباید

با رای تو هفت اختر و با قدر تو نُه چرخ

این هیچ بننماید و آن هیچ نپاید

تیغ خضرت چون که کند راهنمایی

هر کس که بدان ره برود باز نیاید

گیتی ز کفت جست هر آن چیز که بایست

کایزد به تو داده است هر آن چیز که باید

من مدح جز از بهر تو مِن بعد نگویم

فرزند علی غیر علی را نستاید

در مدح تو با صوت حزین های ضمیرم

سحبان به مثل همچو درا هرزه درآید

از هر چه جهان مدّت قدر تو فزون باد

کز قاعده چرخ زمن هیچ نیاید

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸به صحن گلشن گیتی ز اعتدال بهار
  2. شمارهٔ ۹ - فی مدح السلطان ابواسحق اناراللّه برهانهنسیم غالیه سای است و صبح غالیه بار
  3. شمارهٔ ۱۰ - و له فی مدح دلشاد شاهای ز گل روی تو رونق بستان دل
  4. شمارهٔ ۱۱آیا در عهد فرمانت قضا در عین بیکاری
همه‌ی قصاید ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.