پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

باز آمدن بهمن از هند به ایران و رها کردن زال و دختران رستم از بند

بخش ۱۳ - آوردن شاه بهمن لشکر را به رزم برزین آذر به دَرِ استخر و نامه نبشتن برزین

دَرِ گنج بگشاد یزداد گو

سپه را همی ساز دادند نو

جو آگاه شد بهمن از کار اوی

از آن لشکر گُشن و کردار اوی

در گنج‌های کهن برگشاد

سپه را بفرمود تا عرض داد

سپاهش بر آمد سه پنجه هزار

دلیران ایران و خنجرگذار

پیاده دوره سی هزاران فزون

یکایک همه دست شسته به خون

چو روزی بداد و سپه را بخواند

همی گرد بر ماه رخشان فشاند

براند او ابا لشکر از شهر بلخ

ز بهر عدو عیش او گشته تلخ

چنان بود چون کوه آهن سپاه

همی رفت با پیل بر ساقه شاه

چو نزد ستخر آمدش پیشرو

فرو زد سراپرده ای شاه نو

میان هر دو را نیم فرسنگ بود

جهان از سواران کین تنگ بود

طلایه برون شد ز هر دو سپاه

دلیران لشکر گرفتند راه

چو خورشید رنگ دلارای زد

شهنشاه با مهتران رای زد

که فردا که صف برکشد دو سپاه

به میدان درآیم به ناوردگاه

به تنها ز برزین بجویم نبرد

بکوشم که آرم سرش زیر گرد

گمانم که یزدان دهد یاوری

شود در میان کوته از داوری

کناره شود خیره خون ریختن

دو لشکر بماند ز آویختن

که امروز شد سالیان سی و هشت

که می خونِ گُردان خورَد ساده دست

بدو گفت دستور کای شهریار

همانا نخواهد کسی کارزار

ز دشمن چرا جست باید نبرد

به ویژه که داری تو مردان مرد

مشو بدگمان تو بدین توش خویش

بگوید خردمند بر کوش خویش

ز گفتار او شاه تندی گرفت

ز خشم آتش دل بلندی گرفت

بدو گفت برزین نه سنگست و روی

که از تیغ و زوبین نتابدش روی

همانا که خونست و باد و دمی

ستوه آید از رنج و گردد غمی

نه گرز من از گرز او کمترست

نه او را جز از سر سری دیگرست

ببینی که فردا به ناوردگاه

چگونه کنم روز برزین سیاه

نگشت از دلت مهر آن خانه کم

همی بر تن خویش خواهی ستم

شد از خشم او مرد دانا خموش

ببستش زبان و بیا کند گوش

ادامه‌ی باز آمدن بهمن از هند به ایران و رها کردن زال و دختران رستم از بند

  1. بخش ۱۵ - جنگ کردن شاه بهمن با آذر برزین و گریختن شاهفرود آمد از پیل و عیبه بخواست
  2. بخش ۱۶ - صفت دیو زوش کردن نوش آذر پیش شاه بهمن و نامه نبشتن شاه پیش دیونه مرد نژادست گفت این جوان
  3. بخش ۱۷ - آگاه شدن برزین آذر از آمدن دیو زوش و آوردن برزین لشکر به تیسفونبزرگان به خوردن نهادند روی
  4. بخش ۱۸ - نامه نوشتن شاه بهمن پیش رستم تور و پاسخ نامه رستم پیش شاه بهمنیکی نامه کرد او به نزدیک تور
  5. بخش ۱۹ - رزم شاه بهمن با برزین آذر و کشته شدن دیو زوش بر دست رستم تورهمه شب دو لشکر همی ساز کرد
  6. بخش ۲۰ - رزم خالد با ایرانیان و کشته شدن خالد بر دست رستم تورهمانگاه خالد برفت از سپاه
  7. بخش ۲۱ - به هزیمت رفتن شاه بهمن به ساری آوردن برزین آذر، لشکر را به دژ ساریچو شب گشت بهمن سپه در کشید
  8. بخش ۲۲ - رفتن رستم تور به شکار و گرفتن دختر خاقان چین رستم تور رایکی روز تور اندر آمد ز در
همه‌ی باز آمدن بهمن از هند به ایران و رها کردن زال و دختران رستم از بند ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.