پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

رفتن شاه بهمن به کشمیر به طلب دختران و خواهران فرامرز

بخش ۲ - نامه نبشتن شاه بهمن به شاه صور از بهر دختران رستم و پاسخ نوشتن او

همه دشت از مرد پولادپوش

همه کوه و صحرا غلامان زوش

چو از بیشه نزدیک رود آمدند

به هامون یکایک فرود آمدند

یکی نامه فرمود بهمن به صور

به نام خداوند خورشید و نور

خداوند کیوان و ناهید و ماه

خداوند پیروزی و دستگاه

همه کام گیتی ازو یافتیم

چو بر کینه خویش بشتافتیم

سَرِ دشمن ما نگونسار کرد

گنهکار را بر سر دار کرد

تنی چند ازین تخمه بدنژاد

چنان تخمه هرگز به گیتی مباد

ز کابل شب تیره بگریختند

به دام بلا درنیاویختند

به نزد تواند آن فرومایگان

نشاید چنین از گرانمایگان

مرا دشمن اندر پناهِ تواند

نشسته همه پیش گاهِ تواند

چه باید ترا کین و تاراج من

پناهیدن دشمن و تاج من

همانگه که این نامه گیری به دست

مر آن بی‌بُنان را بَرِ من فرست

که سوگند دارم من از کردگار

که از تخم رستم برآرم دمار

ز سوگند نتوان گذر کرد هیچ

بدین چاره گردن تو از من مپیچ

مکن گوش فرمان ناپاک مرد

که ناپاک را رنج بیشیست و درد

ببخشای بر لشکر و کشورت

بمان تا بماند چنین لشکرت

دل از دشمن ما پر از خشم دار

پس آنگه ز ما نیکویی چشم دار

چو نامه به پایان رسانید مرد

فرستاده را داد بر سان گرد

بیاورد نامه به نزدیک صور

هم اندر زمان ... لهور

چو برخواند نامه سرافراز صور

ز شادی دلش گشت یکباره دور

بخواند آن گرانمایگان هر چهار

بخواند آنگهی نامه شهریار

چنین گفت کاکنون چه دارید رای

چه گویید داریم با شاه پای

چنین پاسخش داد بانوگشسب

که شاها نه بازیست میدان و اسب

که داند که چون گشت خواهد سپهر

کِرا مانَد از هر دو لشکر به مهر

گر آن باد نوشین دمد زان میان

به ما بردمد یا به ایرانیان

تو آن مردمی‌ها پذیرفته‌ای

همان نیکوی‌ها بسی گفته‌ای

کنون دشمن آمد چو دریای قار

نخواهیم رنج دل شهریار

چو فرمان دهد هم به فرمان شاه

به جایی گریزیم از ایوان شاه

نهانی به جایی شویم از میان

که هرگز ندانند ایرانیان

چو ما رفته باشیم زین تنگ بند

شود دور ازین پادشاهی گِزَند

خورد شاه سوگند کان مردمان

از ایدر برفتند هم در زمان

نبینیم در شهر ازیشان کسی

ببودند در کشور ما بسی

که چون ماند کشمیر ما را ز پس

به یزدانِ گیتی پناهیم و بس

دل شاه کشمیر را رنج و درد

بیازرد و برزد یکی باد سرد

بسی پوزش آورد از اندازه بیش

که من پیش دارم تن و جان خویش

بکوشم به نیروی پروردگار

برآرم ز شاه و سپاهش دمار

ادامه‌ی رفتن شاه بهمن به کشمیر به طلب دختران و خواهران فرامرز

  1. بخش ۴ - رزم کردن شاه بهمن با شاه صورسَرِ کوه چون مغفر زر نهاد
  2. بخش ۵ - گفتار اندر (آمدن) شاه بهمن به شهر کشمیر به ابراز شاه صورچو دریای چین فرش زنگارگون
  3. بخش ۶ - گریخته شدن دختران رستم زال پیش شاه باهلهبدین باهله شاه تیبال بود
  4. بخش ۷ - رفتن شاه بهمن به شهر باهله به طلب دختران رستموز آنجا سوی شهر باز آمدند
  5. بخش ۸ - نامه نبشتن شاه بهمن پیش شاه تیبالهمانگه که شد در سراپرده شاه
  6. بخش ۹ - رفتن پشوتن به مهمانی تیبال و کشتن بانوگشسب پشوتن راچو برکَند میغ سراپرده رنگ
  7. بخش ۱۰ - رفتن شاه بهمن به شهر قنوج به طلب دختران رستمنماند اندر آن شهر خُرّم سرای
  8. بخش ۱۱ - آمدن رسول رای قنوج پیش شاه بهمن به رسالتگرانمایه دستور قنوج شاه
همه‌ی رفتن شاه بهمن به کشمیر به طلب دختران و خواهران فرامرز ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.