پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار

بخش ۱۳ - رزم شاه بهمن چهارم بار با فرامرز و دستان سام

وزان روی زال و فرامرز و سام

برفتند با شادی و ناز و کام

به راهش نشستند در نیمروز

به شب خوردن و روز نخجیر بوز

ز رزم سیوم در گذشتیم نیز

فرامرز را تنگ شد رستخیز

یکی داستان یاد دارم ز خویش

که ناید همی اندر آن کم و بیش

شنیدم که روزی هم از بامداد

برآمد ز خاور یکی تیره باد

جهان را تو گفتی که بر زد بهم

ز سرما و در جانور شد دژم

سراسر هوا گشت مانند دود

زمین همچو زندان بیژن نمود

چو خلخال دلبند بربست یار

دگر زیر گیسوی او گوشوار

هوا هر گهی پر ز رعد و خروش

زمین هر زمانی برآمد به جوش

چنان شد کزان پرده قیرگون

گهی آب و گه آتش آمد برون

گزارنده این داستان کرد یاد

که چون باز لشکر به بلخ اوفتاد

دل شاه ایران بجوشید باز

همی رزم را کرد شش سال ساز

وزان پس سپه را ز کشور بخواند

هم از باختر هم ز خاور بخواند

زمین بود هفتاد فرسنگ بیش

که بُد ساخته لشکرش جای خویش

شمرده برآمد سه اسبه سوار

ز جنگ‌آوران نهصد و ده هزار

چنان گشت از انبوهشان شهر بلخ

که شد زندگانی بر آن شهر تلخ

دل بهمن از لشکرش گشت شاد

دَرِ گنج بگشاد و روزی بداد

ز اسبان تازی و برگستوان

ببخشید چندانک بودش توان

پس آنگه ز بیرون یکی بزم ساخت

که گردون از آن بزم گردن فراخت

سران سپه را یکایک بخواند

به شادی در آن بزمگه برنشاند

یکی هفته ز آواز چنگ و رباب

سر سرکشان در نیامد به خواب

گزین کرد ده ره هزاران سپاه

ببخشید خلعت سرافراز شاه

ز اسب و ستام و کلاه و قبا

چه نیکوست بخشنده گیتی خدا

سپاهی چو از شاه خشنود گشت

سر ماه نو شاه را سود گشت

ز فرزانه پرسید شاه جهان

کزین بار، گردون چه دارد نهان

چه خواهد نمودن ز کین و ز مهر

بَرِ ما دژم دارد، ار شاد چهر

بدو گفت من شاه را گفته‌ام

ز راز جهان هیچ ننهفته‌ام

که بار چهارم ز چرخ روان

شود دشمن شاه گیتیِ نوان

وزان پس کزو بیم جان باشدت

گرفتار و کشتن گمان باشدت

شکسته شود دشمن بدنهان

سر آرد بدو زندگانی جهان

چو بشنید گفتار اخترشناس

فراوان نمود او ز یزدان سپاس

ادامه‌ی داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار

  1. بخش ۱۵ - کشتن فرامرز کوهیار را به کین پسر خویش سامهم امشب بدادی تو این کام کن
  2. بخش ۱۶ - رفتن شاه بهمن به شکار و آن شگفتی دیدن و خواستن دختر اسلم راوزان روی بهمن همی کرد رای
  3. بخش ۱۷ - آمدن شاه بهمن به سیستان و حصار دادن سیستانبدان شادکامی سه روز و سه شب
  4. بخش ۱۸ - نامه نوشتن زال به نزدیک فرامرز رستم به کابلسر نامه از زال بسیار سال
  5. بخش ۱۹ - جواب نامه دستان و باز خبر آوردنچو پوینده از پیش دستان برفت
  6. بخش ۲۰ - جواب نامه فرامرز پیش دستان سامسر نامه نام توانا خدای
  7. بخش ۲۱ - جنگ کردن لشکر سیستان و رسیدن فرامرز از کابلوزانجا فرامرز با ده هزار
  8. بخش ۲۲ - بازگشتن فرامرز فرزانه به کابل زمینبپیوست با شهر پیکار و جنگ
همه‌ی داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.