پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

مثنویات

شمارهٔ ۱۲ - فی مذمه الدنیا

آرزوهاست در دلت پنهان

انها من سلاسل الشیطان

که به دوزخ بدان کشند تو را

ان تکن منکر فسوف تری

دل به دنیا چو مشتغل گردد

جوهرش تیره تر ز گل گردد

دل که می گردد از هوا خالی

از محبت می شود حالی

دل که می‌گردد اندرو گله‌ای

دل مخوانش که هست مزبله‌ای

کوه اندوه می‌نهی بر دل

تا کنی قطعه‌ای زمین حاصل

دل که معشوق او مدر باشد

آن دل از عشق بی‌خبر باشد

سیم کان روغن چراغ دل است

زر که آب روان باغ دل است

هرکه این هردو را کند حاصل

روشن و تازه باشد او را دل

لیک شرح دل عوام است این

وصف انسان ناتمام است این

هرکه از آفتاب نور الله

دل و جانش منور است چو ماه

در پی سیم و زر کجا پوید

روشنایی ز نور حق جوید

حرص و دل هردو در یکی سینه

روی زنگی‌ست پیش آیینه

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۱۴ - فی الموعظههمنفس شد سگ شبان با گرگ
  2. شمارهٔ ۱۵ - حکایتزنگی‌یی زشت را ظریفی دید
همه‌ی مثنویات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.