پرش به محتوای اصلی
هجویری هجویری

بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین

بخش ۷ - ۷ عبداللّه بن المبارک المروزی، رضی اللّه عنه

و منهم: سید زُهّاد و قائد اوتاد، عبداللّه بن المبارک المروزی، -رَضِيَ اللّه عنه-.

از محتشمان قوم بود و عالم به جملهٔ احوال و اسباب طریقت و شریعت و اندر وقت خود امام وقت بود و مشایخ بسیار دریافته بود و با ایشان صحبت داشته و به امام اعظم، ابی حنیفه -رَضِيَ اللّه عنه- پیوسته و از وی علم آموخته و وی را تصانیف مذکور و کرامات مشهور است اندر هر فنّی از علم.

و ابتدای توبهٔ وی را سبب آن بود که بر کنیزکی فتنه شده بود. شبی از میان مستان برخاست و یکی را با خود ببرد و اندر زیر دیوار معشوقه بیستاد و وی برآمد بر بام، تا بامداد هر دو در مشاهدهٔ یک‌دیگر بیستادند. عبداللّه چون بانگ نماز بشنید پنداشت که نماز خفتن است. چون روز روشن شد، دانست که همه شب مستغرق جمال معشوقه بوده است. وی را از این تنبیهی بود. با خود گفت: «شرم بادت، ای پسر مبارک، که شبی همه شب بر هوای خود بر پای بایستی و ملالت نگیرد، که اگر امامی در نماز سوره‌ای درازتر خواند، دیوانه گردی. کو معنی مؤمنی در برابر دعوی؟» آنگاه توبه کرد و به علم و طلب آن مشغول شد تا به درجتی برسید که وقتی مادر وی اندر باغ شد، وی را دید خفته و ماری عظیم شاخی ریحان در دهان گرفته و مگس از وی همی‌بازداشت.

آنگاه از مرو رحلت کرد و به بغداد رفت و مدّتی در صحبت مشایخ ببود و به مکّه شد و چندگاه آنجا نیز مجاور بود و باز به مرو آمد؛ مردم شهر بدو تولّا کردند و وی را درس و مجالس نهادند و در آن وقت از مرو نیمی مردم متابع حدیث رفتندی و نیمی طریق رأی داشتندی، همچنان که امروز و وی را «رضیّ الفریقین» خوانند، به حکم آن که با هر یک از ایشان موافقت داشت؛ و هر دو فریق اندر وی دعوی کردند و وی در آنجا دو رباط کرد: یکی مر اهل حدیث را، و یکی مر اهل رأی را. و تا امروز آن هر دو رباط بر جای است بر آن قاعدهٔ اصل. و از آنجا به حجاز باز شد و مجاور نشست.

وی را پرسیدند که: «از عجایب چه دیدی؟» گفت: «راهبی دیدم از مجاهدت نزار گشته و از ترس خدای دو تا شده. پرسیدمش که: یا راهبُ، کیفَ الطّریقُ إلی اللّهِ؟ فقال: لو عرفتَ اللّهَ لعرفتَ الطّریقَ إلیه، فقال: أعبُدُ مَن لا أعرِفُه و تَعصی مَن تعرِفُه.» :«راه به خدای چه چیز است؟» گفت: «اگر ورا بشناسی، راه بدو هم بدانی.» آن گاه بگفت: «من می‌پرستم آن را که ورا نشناسم و تو می عاصی شوی در آن که ورا می‌بشناسی.» یعنی معرفت خوف اقتضا کند و تو را ایمن می‌بینم، و امن کفر و جهل اقتضا کند و خود را خائف همی‌یابم. گفت: «این مرا پند شد و مرا از بسیاری ناکردنی بازداشت.»

و از او روایت آرند که گفت: «السّکونُ حرامٌ علی قُلوبِ أولیائه.»

دل دوستانش ساکن نگردد؛ که سکونت حرام است بر ایشان. اندر دنیا مضطرب، اندر حال طلب و اندر عقبی مضطرب، اندر حال طرب در دنیا به غیبت از حق، سکونت بر ایشان روا نه و اندر عقبی به حضور حقّ و تجلّی و رؤیت قرار بر ایشان روا نه. پس دنیا مر ایشان را چون عقبی، و عقبی چون دنیا؛ از آن که سکونت دل دو چیز تقاضا کند: یا یافت مقصود و یا غفلت از مراد. یافت وی اندر عقبی و دنیا روا نه، تا دل از خفقان محبّت ساکن شود؛ و غفلت بر دوستان وی حرام، تا دل از حرکات طلب ساکن شود. و این اصلی قوی است اندر طریقت محقّقان و اللّه أعلمُ بِالصَّواب.

ادامه‌ی بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین

  1. بخش ۹ - ۹ ابوالفیض ذوالنون بن ابراهیم المصری، رضی اللّه عنهو منهم: سفینهٔ تحقیق و کرامت و مَحیای شرف اندر ولایت، ابوالفیض ذو النّون بن ابراهیم المصری، -رَضِيَ اللّهُ عنه-
  2. بخش ۱۰ - ۱۰ ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن منصور، رضی اللّه عنهو منهم: امیر امراء و سالک طریق لقا، ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن منصور، رضی اللّه عنه
  3. بخش ۱۱ - ۱۱ بشر بن الحارث الحافی، رضی اللّه عنهو منهم: سریر معرفت، و تاج اهل معاملت، بشر بن الحارث الحافی، رضی اللّه عنه
  4. بخش ۱۲ - ۱۲ ابویزید طیفور بن عیسی البسطامیّ، رضی اللّه عنو منهم: فلک معرفت، و ملک محبت، ابویزید طیفور بن عیسی البسطامی، رضی اللّه عنه
  5. بخش ۱۳ - ۱۳ ابوعبداللّه الحارث بن اسد المحاسبی، رضی اللّه عنهو منهم: امام فنون، و جاسوس ظنون، ابوعبداللّه الحارث بن اسد المحاسبی، رضی اللّه عنه
  6. بخش ۱۴ - ۱۴ ابوسلیمان داود بن نُصَیر الطّائی، رضی اللّه عنهو منهم: امام معرض از حلق و از طلب ریاست و بریده از خلق به عزلت و قناعت، ابوسلیمان داود بن نُصیر الطّائی، رضی اللّه عنه
  7. بخش ۱۵ - ۱۵ ابوالحسن سریّ بن المُغلّس السّقطی، رحمةاللّه علیهو منهم: شیخ اهل حقایق، و منقطع از جمله علایق، ابوالحسن سری بن المُغلّس السّقطی، رحمة اللّه علیه
  8. بخش ۱۶ - ۱۶ ابوعلی شقیق بن ابراهیم الأزْدی، رضی اللّه عنهو منهم: سرهنگ اهل بلا و بلوی، و مایهٔ زهد و تقوی، ابوعلی شقیق بن ابراهیم الأزْدی، رضی اللّه عنه
همه‌ی بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین ←

هجویری درباره‌ی هجویری

علی ابن عثمان جُلّابی هُجویری غزنوی (ولادت: اواخر سدهٔ چهارم؛ جُلّاب در غزنه ‐ وفات: حدود سال ۴۷۰هجری قمری ؛ لاهور) از بزرگان صوفیه است. کتاب معروف وی «کشف‌المحجوب» از قدیم‌ترین و مهم‌ترین مراجع دربارهٔ تصوف به زبان فارسی است که عطار از آن در تذکر‌ة‌الاولیا فراوان بهره جسته. نثر این کتاب از نمونه‌های شاخص نثر دورهٔ اول...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.