پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

قطعات

قطعهٔ شمارهٔ ۴

چیست آن خسرو سیمین‌بدن زرین‌تاج؟

که به شب خانهٔ فولاد نشیمن دارد

چو ستون‌ست ولی از مدد خیمه بپاست

سیم‌گون‌ست ولی جامه ز آهن دارد

بته پیرهن آل عجب شاخ گلی‌ست!

که ازو خانهٔ ما زینت گلشن دارد

شاهد پرده‌نشینی‌ست که با روی چو ماه

در درون‌ست و برون را همه روشن دارد

گاهی از آتش دل شعله فتد در جیبش

گاهی از باد صبا چاک به دامن دارد

هست در خانه که از آن همه شب تا دم صبح

که غم سوختن و کشتن و مردن دارد

با تن سیمی کافور چو رخ افروزد

تاب آتشکده و تابش گلشن دارد

شمع طاوس مگر حل کند این مسئله را

که دل روشن او حکم دل من دارد

ادامه‌ی قطعات

  1. قطعهٔ شمارهٔ ۶دلا، تا توان مهر گیتی مورز
  2. قطعهٔ شمارهٔ ۷دوش دیدم که به خواب من مدهوش آمد
  3. قطعهٔ شمارهٔ ۸محمد عربی آبروی هر دو سراست
  4. قطعهٔ شمارهٔ ۹ای سیه‌نامه، کز برای نجات
  5. قطعهٔ شمارهٔ ۱۰به علم کوش هلالی که عاقبت چو هلال
همه‌ی قطعات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.