پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

ترجیعات

شمارهٔ ۱۶ - در مدح نجیب الملک پسر وی گوید

در ده می سوری که در سور گشادند

درهای طربخانه معمور گشادند

نقش قدح لاله سرمست ببستند

راه نظر نرگس مخمور گشادند

از شعله می آینه ماه ببستند

وز خنده گل بوسه گه حور گشادند

هم طره شاخ از شکن آب ستادند

هم چهره باغ از قلم نور گشادند

بر خون دل آلاله یاقوتین آمد

هر تیر زر اندود که از دور گشادند

چون ناربصد پاره نماید دل عشاق

چون روزه به خون دل انگور گشادند

ابرو شکفه دست و دل خواجه بدیدند

زان است که درج در منثور گشادند

فرزانه حسین حسن احمد خاصه

آن کرده خدایش ز همه خلق خلاصه

خیز ای دل و جان تا ز خرد گرد برآریم

چون بلبل و گل روی سوی یکدگر آریم

لبیک زنان کعبه دل کرده گلستان

تا گنبد نیلوفری آواز برآریم

یکبارگی از روزه خرد دست برآورد

بازش به سجود قدح از پای درآریم

از عاشقی و مستی گم کرده سرو پای

با خاک کف پای تو عمری به سر آریم

دل تنگ و ضعیف است نگارا و تو داری

آن شکر گلگون که از او گلشکر آریم

معذور همی دار چو عید آمد و نوروز

گربار گرانی برتو بیشتر آریم

عیدی بر تو ازلب دریای بزرگی

کز همت آن دانی عقد گهر آریم

فرزانه حسین حسن احمد خاصه

آن کرده خدایش ز همه خلق خلاصه

ای نقش لطیف گل خندان سعادت

خاک قدمت چشمه حیوان سعادت

هم اختر انصافی در برج بزرگی

هم گوهر اقبالی در کان سعادت

چشم تو گرامی بر دیدار کرام است

گوش که بزد بر در دستان سعادت

از چشمه خورشید روان شد عرق شرم

از بس که بباریدی باران سعادت

بر دیده نهادت خرد و گفت ببیند

نوباوه امید ز بستان سعادت

عیدی ز تو جز مائده روح نخواهیم

امشب چو فتادیم به مهمان سعادت

پرسیدم از اقبال که شاید به چنین مدح

گفت آنکه دل بخت شد و کان سعادت

فرزانه حسین حسن احمد خاصه

آن کرده خدایش ز همه خلق خلاصه

ای گلبن جان سبزه گردونت چمن باد

خاک در تو هم نفس مشک ختن باد

چون باد نفس بخش ولی را همه جانی

چون خاک عدم جان حسودت همه تن باد

قدر تو ملک وار چو گیرد ره گردون

پیش سر او ابر هوا مقرعه زن باد

فرخنده جمالت که گل دولت و دین است

باغ نظر منتخب الملک حسن باد

ای عزم تو تیغی که درو هیچ سخن نیست

رأی تو جهانگیرتر از تیغ سخن باد

هر چند چو من چرخ نیاورد و نیارد

در مرکز اقبال تو هر بنده چو من باد

ادامه‌ی ترجیعات

  1. شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه قوام الدین ابونصر محمد گویدامروز یکی خوش سخنی نزد من آمد
همه‌ی ترجیعات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.