پرش به محتوای اصلی
مجد همگر مجد همگر

قصاید

شمارهٔ ۱

جهان به کام شود عشق کامران ترا

فلک غلام شود حسن جاودان ترا

مدار فخر بود بهر او که مهر فلک

ستاید این دل با مهر تو امان ترا

سپهر پیر کند همچو سرو سرسبزی

چو حسن جلوه دهد سرو نوجوان ترا

خرد سجود کند صورت جمالت را

روان نماز برد قامت روان ترا

کمال و علم تو بحریست بیکران و عمیق

چگونه وصف کنم بحر بیکران ترا

زلال چشمه حیوان که کیمیای بقاست

رهی ست از بن دندان لب و دهان ترا

میان ندیده ترا نیشکر چرا در تست

میان پرستیش آن شکًرین میان ترا

اگر ز دیده نهان است صورت دهنت

به آشکار چرا عاشقم نهان ترا

به شکل سرو ببالد قد تو تا چشمم

گلاب تازه دهد شاخ خیزران ترا

به رنگ لاله برآید رخ تو با دل من

زخون دیده دهد آب گلستان ترا

چنین که بر هدف دل گشاده ای زه و شست

زمانه حکم قضا می نهد کمان ترا

چو آفتاب عمیم است و رایگان لطفت

زمانه ارج نهد لطف رایگان ترا

چنین که تاخته ای بر زمانه اسب وفا

قدر نیارد بر تافتن عنان ترا

گداخت پیکر سیمین تیز تاز فلک

در آن هوس که ببوسد رکاب و ران ترا

ازان دری ... کانس و جان ازدل

فدا کنند تن و جان خویش جان ترا

به باز دادن دل بر من امتحان چه کنی

که آن متاع نیرزد خود امتحان ترا

مباد خوشدلی آن سفله را که دل دهدش

که دل ز جان ندهد زلف دلستان ترا

ترا نشانه ز من دل بسی ست در سر زلف

مرا ز زلف تو یک موی بس نشان ترا

مکن فسوس بر این خسته دل اگر بگریست

چو دیده خنده آن نیم ناردان ترا

ز شام تا به سحر خاکبوس و لابه کنم

که جان و دل بدهم رشوه پاسبان ترا

بدان امید که دستور باشدم که شبی

ز دیده آب زنم خاک آستان ترا

به خوان لطف تو دل گشته میهمان و سنرد

که اهل دل بنوازند میهمان ترا

که کوه با عظمت را جگر ز غم خون شد

چو دید نازکی لعل درفشان ترا

حقیقتی ست بسی آشکار گر که زنند

رقم به دفتر عین الیقین گمان ترا

مرا بگو به زبان یک رهی که زان توام

که این حدیث ندارد زیان زبان ترا

و گر زیان رسدت زین سخن بگوی که من

نخواهم از قبل سود خود زیان ترا

نصیحتی دل نا مهربانت را فرمای

که تا به کین نکشد یار مهربان ترا

تو میهمانی و ذات قدیم مهماندار

عقول پی نبرد ذات میزبان ترا

مکن، ز دستان کم کن و گرنه مجد به نظم

به دفتر آرد دستان و داستان ترا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳دلا منال به درد از غراب گرد نعیب
  2. شمارهٔ ۴زهی خواجه صدر انجام غلامت
  3. شمارهٔ ۵ترک من کان دهنش پسته خندان من است
  4. شمارهٔ ۶تا دورم از جمال و رخ روح پرورت
  5. شمارهٔ ۷تا شاه نیک عهد سر تخت جم گرفت
  6. شمارهٔ ۸تا سوی تگنای دلم یافت راه دوست
  7. شمارهٔ ۹تا بر گلت ز سبزه نگهبان نشسته است
  8. شمارهٔ ۱۰چو عکس روی تو پرتو بر آسمان انداخت
همه‌ی قصاید ←

مجد همگر درباره‌ی مجد همگر

خواجه مجدالدین هبه‌الله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملک‌الشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسی‌گوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمه‌های سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشته‌اند و احتمال داده‌اند متولد شی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.