پرش به محتوای اصلی
سراج قمری سراج قمری

قطعات

شمارهٔ ۵

جام زرین فلک سیم پرا کند به صبح

جام زرکش به صبوحی زکف سیمبران

می خور از کاسه به حدی که اگر خاک شوی

مست گردند ز بوی گل تو کوزه‌گران

شعلهٔ آتش می را چو مغان سجده گزار

باشد، آهی بود از سینه ی پرخون جگران

قدح می همه بر کف نه و،بردیده بنه

تو چه دانی مگر از جور جهان گذران؟

خاک در چشم کش از عبرت ازیراک دراو

ریزریز است چو سرمه، تن صاحب بصران

شکرین است نبات زمی از بس که مزید

لب شیرین سخنان ودهن لب شکران

هنر اکنون همه از خاک طلب باید کرد

زانکه اندر دل خاک اند همه پرهنران

از گرانجانی خود همچو قدح سرسبکم

بر کفم نه سبک ای ساقی ازان رطل گران

دور این گنبد گردان، چو میم کرد خراب

شب شده روز من از صحبت این بدگهران

سراج قمری درباره‌ی سراج قمری

سراج‌الدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانسته‌اند ولی غالباً او را آملی می‌دانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل هم‌روزگار بوده و مداحی سلطان غیاث‌الدین ملکشاه خوارزمی را می‌نموده است. دیوان سراج قمری سیزده ه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.