پرش به محتوای اصلی
سراج قمری سراج قمری

قصاید

شمارهٔ ۸

نی نی، زهر که هست فروتر، فروترم

خاک رهم، بجز ره ادبار نسپرم

حلقه بگوش و روی پر از چین چو سفره ام

زین روی سرگرفته ام و بسته ی زرم

دایم ز حرص باده-که خونش حلال باد-

تن جملگی دهان شده مانند ساغرم

گر من چو خم نبوده ای جمله تن شکم

از دوستی می، نبدی خاک بر سرم

تا عالمی فروبرم از حرص همچو شام

خون دل و سیاهی روی است در خورم

چوگان شده ست هیأت پشتم زحرص آنک

گوی زمین به جملگی آید به کف درم

خون عروس رز خوردم و دانم آن مباح

زیرا که همچو بحر برآشفته، کافرم

زان غم که همچو شمع، زبان آفت من است

در خود فروشده ست تن زرد لاغرم

صد کرت از سمع احادیث خوشتر است

در بزمگه سماع خوش چنگ دلبرم

از سرزنش کجا بودم باک از آنکه من

رخ زرد و دل سیاه چو کلک و چو دفترم

در صف روشنان که چو آبند صاف دل

شوریده، تیره حال، چو آبی مکدرم

در صومعه کجا بودم راه، تا به طبع

چون راه، خاک پای سگان قلندرم

نه بابت مساجد و نه لایق کنشت

نه مستحق دار و نه در خورد منبرم

شاید که گوشه گیرم و رود رکشم از آنک

چون سایه پایمال و چو ذره محقرم

من دوستدار صدر جهانم چرا رسد

چون دشمنانش هر نفسی رنج دیگرم؟

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰چند از پی نان برپا در پیش کسان چون خوان
  2. شمارهٔ ۱۱زهی صیت عدلت همه جا گرفته
  3. شمارهٔ ۱۲دو عالمی تو و خود را نکو نمی‌داری
  4. شمارهٔ ۱۳به چهره صورت چینی، به زلف مشک تتاری
  5. شمارهٔ ۱۴اشک طوفان سیل کو تا داد گریه دادمی
  6. شمارهٔ ۱۵هنوز آب‌صفت پای‌بستهٔ لایی
همه‌ی قصاید ←

سراج قمری درباره‌ی سراج قمری

سراج‌الدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانسته‌اند ولی غالباً او را آملی می‌دانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل هم‌روزگار بوده و مداحی سلطان غیاث‌الدین ملکشاه خوارزمی را می‌نموده است. دیوان سراج قمری سیزده ه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.