پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

قصاید

شمارهٔ ۱۳ - شیخ سعدی فرماید

بس بگردید و بگردد روزگار

دل بدنیا در نبندد هوشیار

در جواب او

بس بپوشید و بپوشد روزگار

خلق را رخت زمستان وبهار

حال برتنگی بگفتم شمه

جستمش سر رشته ز آغاز کار

کای که وقتی پنبه بودی در کتو

وقت دیگر ریسمان بودی و تار

مدتی جولاهه دربارت کشید

عاقبت کرباس گشتی توله دار

عاقبت تا جامه در برها شدی

گه قباگه پیرهن گاهی ازار

نی نوی بینی بحال خویشتن

نی بماند کهنگی هم برقرار

این که درد کانها آورده اند

صوف و طاقین مربع بیشمار

نرمدست وقطی وخاراو حبر

برد و ابیاری ومخفی آشکار

تا بدانند این خداوندان رخت

کز لباس وجامه شان هست اعتبار

آدمی را باید ارمک بر بدن

ورنه جل بر پشت خود دارد حمار

هست زیلو در بساط و بوریا

جای گل گل باش جای خار خار

تا بود والای کلگون شفق

شقه چتر سپهر زرنگار

قاری از این حلهای معنوی

باد بر خور داردوش روزگار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵ - مدیحه در تتبع حکیم سنائیچکمه صوف و سقرلاطست شاه ملک تن
  2. شمارهٔ ۱۶ - در تتبع قصیده خلاق المعانی کمال اسماعیل اصفهانیخود رنگ پیش اطلس چون پیش گل شمرگل
  3. شمارهٔ ۱۷ - در تتبع ظهیر فاریابیسپیده دم که شدم حله پوش حجله و سور
  4. شمارهٔ ۱۸ - لغزی که در صفت میان بند گفته شده استچیست آن جبس مختلف آثار
همه‌ی قصاید ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.