پرش به محتوای اصلی
قاآنی قاآنی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ - من نتایج طبعه

سیه زلف از بر آن چهر دلبر

چو دود می‌پیچد به مجمر

از آن پیوسته می‌بینی‌ که دارد

فضای عالم از طیبت معطر

سیه چون قلب نمرودست و باشد

در آذر همچو ابراهیم آزر

ز چینش طلعت دلبر فروزان

چو جِرم ماه از برج در پیکر

تو گویی بیضهٔ بیضا گرفته

عقابی تیره پیکر زیر شهپر

معاذالله به صید طایر دل

عقابی کی چنین باشد دلاو‌ر

بود همرنگ زاغ ار هیچگه زاغ

خرامد اندر آذر چون سمندر

علی‌الله زاغ هرگز می‌نگیرد

مکان همچون سمندر اندر آذر

ز سر تا پا همه تابست و حلقه

ز پا تا سر همه چینست ‌و چنبر

بهر تاریش تاتاریست پنهان

بهر چینیش صد چینست مضمر

بود تحریر اقلیدس تو گویی

زده بس دایره سر یک به دیگر

قمر را متصل دارد زره‌پوش

زره گویمش مانا یا زره‌گر

در او بس طیب و تاریکی تو گویی

بود مشکش پدر عودش برادر

سراپا ظلم و چون انصاف مطبوع

همه ‌تن ‌‌کذب و چون ‌صدقست در خور

ره دلها زند هر دم به رنگی

زهی نیرنگ ساز و سحرپرور

همه اقلیم دل او را مسلم

همه اقطار حسن او را مقرر

به صورت عقرب و خورشید بالینش

به طینت افعی و سوریش بستر

نه موسی و ید بیضاش در جیب

نه زندان و مه ‌کنعانش در بر

به‌گونه تیره و درکینه چیره

چو غژمان افعی و پیچنده اژدر

ندیدم ای شگفت از مشک افعی

نباشد ای عجب اژدر ز عنبر

به افعی‌ کی شود مینو مقابل

باژدر کی ارم گردد مسخر

بود همسنگ‌ کفر از بس مشوّش

بود همرنگ شام از بس مکدّر

قرین گر کفر با ایمان صادق

رهین گر شام با صبح منور

به صید و قید دل دامان کینش

چو دزدان تا کمر دایم مشمّر

به قطع دست سارق شرع را حکم

ولی باید برید این دزد را سر

مرا زین ‌کهنه دزد از لعل جانان

نگردد هیچگه عیشی میسّر

دو سیصد بار افزون آزمودم

همی ملسوع را تلخست شکر

نه آدم را مگر از فتنهٔ مار

فراق افتاد با فردوس و کوثر

فری آن زلف مشک‌افشان که گویی

مر او را نافهٔ آهوست مادر

ازو در صفحهٔ آفاق طبیعت

وزو در چهرهٔ دلدار زیور

پرند و شین‌ که از سودای جانان

پریشانتر بدم از زلف دلبر

به رشک لعبت فر خار و کشمیر

درآمد از درم آن سرو کشمر

به عارض هشته یک خرمن شقایق

به مژگان بسته سیصد جعبه نشتر

دو زلفش هر یکی یک دشت سنبل

دو چشمش‌ هر یکی یک باغ عبهر

ز مشکش در قمر درعی هویدا

ز سیمش در کمر کوهی مستّر

مرا زان کوه غم چون‌ کوه فربه

مرا زان مشک تن چون موی لاغر

کمر همواره در کوهست و او را

بود زیر کمر کوهی موقر

به‌کوه او زبر هر کس فرا شد

شود بر هر مراد دل مظفر

غرض بنشست و ساغر خورد و بشکفت

رخش‌ گل‌ گل چو باغ از آب ساغر

چو دور هشت و نه طی شد ز مستی

قرین فرش بستر کرد پیکر

من از جا جستم و بوسیدم لبش

کشیده همچو جانش تنگ در بر

گرفتم کام دل چونان که دانی

که دیو نفس غالب بود بی‌مرّ

به خود گفتم که قاآنی بهش باش

که راه دین زند نفس بد اختر

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ - د‌ر ستایش پادشاه جمجاه محمدشاه غازی طاب‌ا‌لله ثراه‌ گویدشباهنگام ‌کز انبوه اختر
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴ - در ستایش وزیر بی‌نظیر حاج میرزا آقاسیشب‌ گذشته ‌که همزاد بود با محشر
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ - در ستایش امیر الامرا النظام میرزا نبی خان رحمه الله فرمایدشد کاسه‌ام از باده تهی کیسه‌ام از زر
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ - در تهنیت ورود قایم‌مقام طاب ثراه به خراسانشکر که آمد ز ری به خطهٔ خاور
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضاً رحمه‌للهصبح چون مهر سرزد از خاور
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸ - در ستایش شاهزاده فریدون میرزاطراق سندان برخاست ای غلام از در
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش شاهنشاه اسلام پناه ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه‌گویدفرو بگرفته‌ گیتی را به باغ و راغ وکوه و در
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰ - در تعریف کتاب باده بی‌خمار و ستایش خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه طاب‌الله ثراه گویدلبالب کن ای مهربان ماه ساغر
همه‌ی قصاید ←

قاآنی درباره‌ی قاآنی

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.