پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۵۲ - مثنوی (معراج نامه)

دوش پیری، زِیت فکر افروز شد

شب زِ نور فکرتش، چون روز شد

آن سَمند عرش پیمای شناخت

گه در اَنفس، گاه در آفاق تاخت

ز آن عجایب ها و آثار شگفت

در گذشت و توشه‌ای ز آنها گرفت

تا گذرگاهش برون از خاک شد

پای کوبان برسر افلاک شد

جایگاهی دید با فَرّ و بها

خوش فضای واسعی بی مُنتها

مهر و ماه و ثابت و سیّاره‌ای

همچو نفس سالکان، دَوّاره‌ای

گردشی دارند و دوری می‌زنند

هر یکی با نظم و وضعی دلپسند

با بها و جلوۀ عالم فروز

گه نماید شب از آنها، گاه روز

در شگفت آمد از آن ترتیب‌ها

آن دوّار دائم و نور و بَها

پس بماند آنجا پی تحقیقِ حال

تا مگر بنماید از آنها سؤال

بر فراز چرخِ چارم جا گرفت

در دل افلاکِ جان مأوی گرفت

نفخۀ روح حق اندر وی دمید

آمد از آن نَفخه در گفت و شنید

گفت با آنها که این چرخ و دَوار

هست قِسری یا زِ روی اختیار

وین بها و جلوه و نور از کجا است

زِیتِ این مِصباح موفور از کجا است

پاسخش گفتند ما پروانه‌ایم

عاشق شمع رُخِ جانانه‌ایم

نی ز روی اضطرار این گردش است

هم نباشد اختیاریمان بدست

ما زعشق یار سرگردان شدیم

بیخود و سرگشته و حیران شدیم

از شراب عشق او ما سرخوشیم

گِرد شمع روی او در گردشیم

گفت اگر جز یارتان نبود مَطاف

پس نمائید از چه گِرد خود طواف

این چنین گردش به دور خود ز چیست

چون شما را مقصدی جز یار نیست

پاسخش گفتند ماها نی خودیم

ما همه اوئیم و از خود بی خودیم

ما به گِرد دوست گردش می‌کنیم

جان ز شمع اوست آتش می‌کنیم

این شعاع ما ز نور روی اوست

جلوۀ ما از رخ دلجوی اوست

آتشِ عشق است اندر این نفوس

گه نجومش خوانی و گاهی شُموس

گِرد هر خورشید چندان عالمی است

صد هزاران چون تو در وی آدمی است

آدم خاکی در آنجا گر یکی است

صد هزاران آدم اینجا بی شکی است

خود همی پویند در این رهگذار

جمله چون تو طالب دیدار یار

قسمت هر یک ز انوار شهود

چون نصیب اوست از نور وجود

بهرۀ هر یک به قدر عشق اوست

کس نماند بی نصیب از روی دوست

سوی مبدأ باز گردد در ایاب

دورِ ما یعنی الی اللهِ المَآب

گرچه اسرار نهان اینجا بسی است

محرم آن رازها نی هر کسی است

هر چه ز آنها یافتی ای راد مرد

لب به بند از گفت و زین جا باز گرد

پیرِ ما این جا لب از گفتن ببست

هم قلم اینجا رسید و سرشکست

کرد از این رو حائری ختم کلام

لب ببست از گفتن اینجا وَالسّلام

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۵۴ - قَاعِدَةٌ حَائِرِیَّةٌ فِی جَفرِ الجَامِعِ(جَعَلَ اللهُ عَلَیهَا سِترًا وَ حِجَابًا عَنِ الجُهَّالِ «وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ») ترجمه: «این یک قاعده و روش «حائری» در کتاب جَفر جامع است. خداوند بر این قاعده، پوشش
  2. بخش ۵۵ - مقدمه (بر علوم جفر)تمام عوالم ز بالا و پست
  3. بخش ۵۶ - مقصود (بر علوم جفر)فلک چون اساس و نظیره زمین
  4. بخش ۵۷ - انجام کلام و اِعتذار از کِرامقطعه
  5. بخش ۵۸ - تاریخ وفات الوالد المَرحوم‌ الحاج شیخ عبدالحسین (رَوَّح‌َاللّه ‌ُروحَهُ الشَریف)عَبدُالحُسینِ ‌الحِبرُ، یا طوبَی لَهُ
  6. بخش ۵۹ - احکام حجفَازَ مَنْ فِی ثَانِی الْأَیَّامِ إِذَا وَافَی الْغُرُوبَا
  7. بخش ۶۰ - بهارّیهمگو که بار گرانست بر طبیعت دین
  8. بخش ۶۱ - گلزار اسرار حائریهُوَ اللهُ تَعَالَی شَأْنُهُ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَالصَّلَاةُ عَلَی نَبِیِّهِ وَ آلِهِ بسم اللّه ‌الرّحمن الرّحیم
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.