پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب

بخش ۶

بفرمود تا قارن نیک‌خواه

شود باز و پاسخ گزارد ز شاه

که این کار ما دیر و دشوار گشت

سخنها ز اندازه اندر گذشت

هنر یافته مرد سنگی به جنگ

نجوید گه رزم چندین درنگ

کنون تا خداوند خورشید و ماه

که را شاد دارد بدین رزمگاه

نخواهم ز تو اسب و دینار و گنج

که بر کس نماند سرای سپنج

به زور جهان آفرین کردگار

به دیهیم کاوس پروردگار

که چندان نمانم شما را زمان

که بر گل جهد تندباد خزان

بدان خواسته نیست ما را نیاز

که از جور و بیدادی آمد فراز

که را پشت گرمی به یزدان بود

همیشه دل و بخت خندان بود

بر و بوم و گنج و سپاهت مراست

همان تخت و زرین کلاهت مراست

پشنگ آمد و خواست از من نبرد

زره‌دار بی لشکر و دار و برد

سپیده‌دمان هست مهمان من

به خنجر ببیند سرافشان من

کسی را نخواهم ز ایران سپاه

که با او بگردد به آوردگاه

من و شیده و دشت و شمشیر تیز

برآرم به فرجام از او رستخیز

گر ایدون که پیروز گردم به جنگ

نسازم بر این سان که گفتی درنگ

مبارز خروشان کنیم از دو روی

ز خون دشت گردد پر از رنگ و بوی

از آن پس یلان را همه همگروه

به جنگ اندر آریم بر سان کوه

چو این گفت باشی به شیده بگوی

که ای کم خرد مهتر کامجوی

نه تنها تو ایدر به کام آمدی

نه بر جستن ننگ و نام آمدی

نه از بهر پیغام افراسیاب

که کردار بد کرد بر تو شتاب

جهاندارت انگیخت از انجمن

ستودانت ایدر بود هم کفن

گزند آیدت زان سر بی‌گزند

که از تن بریدند چون گوسفند

بیامد دمان قارن از نزد شاه

به نزد یکی آن درفش سیاه

سخن هرچ بشنید با او بگفت

نماند ایچ نیک و بد اندر نهفت

بشد شیده نزدیک افراسیاب

دلش چون بر آتش نهاده کباب

ببد شاه ترکان ز پاسخ دژم

غمی گشت و برزد یکی تیز دم

از آن خواب کز روزگار دراز

بدید و ز هر کس همی داشت راز

سرش گشت گردان و دل پرنهیب

بدانست کامد به تنگی نشیب

بدو گفت فردا بدین رزمگاه

ز افگنده مردان نیابند راه

به شیده چنین گفت کز بامداد

مکن تا دو روز ای پسر جنگ یاد

بدین رزم بشکست گویی دلم

بر آنم که دل را ز تن بگسلم

پسر گفت کای شاه ترکان و چین

دل خویش را بد مکن روز کین

چو خورشید فردا بر آرد درفش

درفشان کند روی چرخ بنفش

من و خسرو و دشت آوردگاه

برانگیزم از شاه گرد سیاه

ادامه‌ی جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب

  1. بخش ۸چو خورشید برزد سر از برج گاو
  2. بخش ۹چو نیمی ز تیره شب اندر گذشت
  3. بخش ۱۰بفرمود تا پیش او شد دبیر
  4. بخش ۱۱وز آن سوی گنگ اندر افراسیاب
  5. بخش ۱۲دو هفته بر این گونه شادان بزیست
  6. بخش ۱۳دگر روز چون خور برآمد ز راغ
  7. بخش ۱۴چو از جهن پیغام بشنید شاه
  8. بخش ۱۵یکی تاج دادش زبرجد نگار
همه‌ی جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.