پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

داستان خاقان چین

بخش ۷

یکی خویش کاموس بد ساوه نام

سرافراز و هر جای گسترده کام

بیامد بپیش تهمتن بجنگ

یکی تیغ هندی گرفته بچنگ

بگردید گرد چپ و دست راست

ز رستم همی کین کاموس خواست

برستم چنین گفت کای ژنده پیل

ببینی کنون موج دریای نیل

بخواهم کنون کین کاموس خوار

اگر باشدم زین سپس کارزار

چو گفتار ساوه برستم رسید

بزد دست و گرز گران برکشید

بزد بر سرش گرز را پیلتن

که جانش برون شد بزاری ز تن

برآورد و زد بر سر و مغفرش

ندیدست گفتی تنش را سرش

بیفگند و رخش از بر او براند

ز ساوه بگیتی نشانی نماند

درفش کشانی نگونسار کرد

و زو جان لشکر پرآزار کرد

نبد نیز کس پیش او پایدار

همه خاک مغز سر آورد بار

پس از میمنه شد سوی میسره

غمی گشت لشکر همه یکسره

ادامه‌ی داستان خاقان چین

  1. بخش ۹نگه کرد خاقان ازان پشت پیل
  2. بخش ۱۰بینداخت آن تابداده کمند
  3. بخش ۱۱دبیر جهاندیده را پیش خواند
  4. بخش ۱۲بایوان شد و نامه پاسخ نوشت
  5. بخش ۱۳پس آگاهی آمد بافراسیاب
  6. بخش ۱۴وزان جایگه لشکر اندر کشید
  7. بخش ۱۵چو بنمود خورشید تابان درفش
  8. بخش ۱۶سپهبد چنان کرد کو راه دید
همه‌ی داستان خاقان چین ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.