پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

داستان رستم و اسفندیار

بخش ۱۵

چنین گفت با رستم اسفندیار

که ای نیک دل مهتر نامدار

من ایدون شنیدستم از بخردان

بزرگان و بیداردل موبدان

ازان برگذشته نیاکان تو

سرافراز و دین‌دار و پاکان تو

که دستان بدگوهر دیوزاد

به گیتی فزونی ندارد نژاد

فراوان ز سامش نهان داشتند

همی رستخیز جهان داشتند

تنش تیره بد موی و رویش سپید

چو دیدش دل سام شد ناامید

بفرمود تا پیش دریا برند

مگر مرغ و ماهی ورا بشکرند

بیامد بگسترد سیمرغ پر

ندید اندرو هیچ آیین و فر

ببردش به جایی که بودش کنام

ز دستان مر او را خورش بود کام

اگر چند سیمرغ ناهار بود

تن زال پیش اندرش خوار بود

بینداختش پس به پیش کنام

به دیدار او کس نبد شادکام

همی خورد افگنده مردار اوی

ز جامه برهنه تن خوار اوی

چو افگند سیمرغ بر زال مهر

برو گشت زین گونه چندی سپهر

ازان پس که مردار چندی چشید

برهنه سوی سیستانش کشید

پذیرفت سامش ز بی‌بچگی

ز نادانی و دیوی و غرچگی

خجسته بزرگان و شاهان من

نیای من و نیکخواهان من

ورا برکشیدند و دادند چیز

فراوان برین سال بگذشت نیز

یکی سرو بد نابسوده سرش

چو با شاخ شد رستم آمد برش

ز مردی و بالا و دیدار اوی

به گردون برآمد چنین کار اوی

برین گونه پادشاهی گرفت

ببالید و ناپارسایی گرفت

ادامه‌ی داستان رستم و اسفندیار

  1. بخش ۱۷چو از رستم اسفندیار این شنید
  2. بخش ۱۸چنین گفت رستم به اسفندیار
  3. بخش ۱۹چنین پاسخ آوردش اسفندیار
  4. بخش ۲۰چو رستم بدر شد ز پرده‌سرای
  5. بخش ۲۱چو رستم بیامد به ایوان خویش
  6. بخش ۲۲چو شد روز رستم بپوشید گبر
  7. بخش ۲۳بدانگه که رزم یلان شد دراز
  8. بخش ۲۴کمان برگرفتند و تیر خدنگ
همه‌ی داستان رستم و اسفندیار ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.