پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

پادشاهی اشکانیان

بخش ۱۴

چو خورشید شد زرد لشکر براند

کسی را که نابردنی بد بماند

چو شب نیم بگذشت و تاریک شد

جهاندار با کرد نزدیک شد

همه دشت زیشان پر از خفته دید

یکایک دل لشکر آشفته دید

چو آمد سپهبد به بالین کرد

عنان بارهٔ تیزتگ را سپرد

برآهخت شمشیر و اندرنهاد

گیا را ز خون بر سر افسر نهاد

همه دشت زیشان سر و دست شد

ز انبوه کشته زمین گست شد

بی‌اندازه زیشان گرفتار شد

سترگی و نابخردی خوار شد

همه بومهاشان به تاراج داد

سپه را همه بدره و تاج داد

چنان شد که دینار بر سر به تشت

اگر پیر مردی ببردی به دشت

به دینار او کس نکردی نگاه

ز نیک‌اختر و بخت وز داد شاه

ز مردی نکردی بدان جنگ فخر

گرازان بیامد به شهر صطخر

بفرمود کاسپان به نیرو کنید

سلیح سواران بی‌آهو کنید

چو آسوده گردید یکسر به بزم

که زود آید اندیشهٔ روز رزم

دلیران به خوردن نهادند سر

چو آسوده شد کردگاه و کمر

پراندیشهٔ رزم شد اردشیر

چو این داستان بشنوی یادگیر

ادامه‌ی پادشاهی اشکانیان

  1. بخش ۱۶ز شهر کجاران برآمد نفیر
  2. بخش ۱۷چو آگه شد از هفتواد اردشیر
  3. بخش ۱۸به جهرم یکی مرد بد بدنژاد
  4. بخش ۱۹پراندیشه بود آن شب از کرم شاه
  5. بخش ۲۰وزان جایگه شد سوی جنگ کرم
  6. بخش ۲۱چو آگاه شد زان سخن هفتواد
همه‌ی پادشاهی اشکانیان ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.