پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قطعات

شمارهٔ ۱۰ - مطایبه

بادا همه ساله ذخرة الدین

آسوده ز فتنه زمانه

شهزاده شیر دل فریدون

آن چون پدر از جهان یگانه

میری که ز قدر درگهش را

بر شد به فلک بر آستانه

شد ناوک فتنه جهان را

جان و دل دشمنش نشانه

تاب سر تیغ آبدارش

گشت آتش مرگ را زبانه

اقبال و بقا و عز و دولت

داده به تو بخت بی بهانه

در خواسته بودی ای خداوند

زین پیش ز من یکی سمانه

مردانه سمانه که چون او

ناید دگری ز آشیانه

بگذاشتم و نماند در شهر

ناجسته سرای و کوی و خانه

گفتند که هست در فلان کوی

در خانه دختر فلانه

لیکن زنکی است جادو و شوم

در دهر به جادوئی فسانه

زن چون که مرا بدید برجست

بستد می و سیخ و شاخشانه

برداشت برابر من از دور

بر وزن حراره این ترانه

کای ریش و کله زده شانه

وی گه به سبیل و خون به خانه

تا روز حراره باز رستی

من خود شده بودم از میانه

بنگر که به جستجوی مرغی

این واقعه طرفه است یا نه؟

تا دهر بود تو را درد باد

اقبال و بقای جاودانه

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.