پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

غزلیات

شمارهٔ ۷ - نقل از سفینه فرخ

ای غمت برده شادمانی من

بی تو تلخ است زندگانی من

به سر تو که با تو نتوان گفت

صفت رنج و ناتوانی من

از جوانی و حسن خویش بترس

رحم کن بر من و جوانی من

آن خود دان مرا که جمله تویی

آشکارایی و نهانی من

چه بود گر دمی ز روی کمر

دل در آری به مهربانی من

حاصل آید چو حاضر آیی تو

مایهٔ عمر جاودانی من

 فلکی روز و شب همی‌گوید

کز غم توست شادمانی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹دایم در انتظارم، بی خواب و بی قرارم
  2. شمارهٔ ۱۰عاجز شدن ای دوست ز ناز تو عجب نیست
همه‌ی غزلیات ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.