پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

نوروزی نامه

بخش ۸ - گوهرشاد

ایزد اندر عالمت، ای عشق تا بنیاد داد

عالمی بر باد شد، بنیادت ای بر باد باد

من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق

آفرین بر فرط، استادی آن صیاد باد

سنگدل صیاد، آخر رحم کن، این صید تو:

تا به کی در بند باشد؟ لحظه‌ای آزاد باد

ناله من چون رسد، هرشب به گوش بیستون

بانگ برآرد که: فرهاد و فغانش یاد باد

بیستون! فرهاد را هرگز به من نسبت مده

از زمین تا آسمان فرق من و فرهاد باد

من به مژگان می‌کنم، آن کار، کو با تیشه کرد

صدهزاران فرق ریزه‌موی با پولاد باد

سوختی بر باد دادی، جان و عقل و دین و دل

خانه‌ام کردی خراب! ای خانه‌ات آباد باد

من که می‌دانم ز عشق تو، نخواهم برد جان

پس سخن آزاد گویم، هرچه باداباد، باد

گوهری در خانه شهزاده آزاده‌ای‌ست

هرکه دست آورد، آن یکدانه گوهر، شاد باد

دائما رسوای عام و مبتلای طعن خلق

همچو (عشقی) هرکه اندر دام عشق افتاد باد

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.