پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

قالبهای نو

در نکوهش روزگار

آسمانت فتنه‌بار است و زمینت فتنه‌زار

دست زرعت تخمِ غم‌پاش است و تخمِ دل‌فگار

ای عجب! زین تخم‌کار و وا اسف زآن تخم‌زار

تخم در دل ریخته، از دیده روید زار زار

وه ز تو ای زارع آزرم‌کار

روزگار! ای روزگار!

دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستان

با بدان خوبی و با خوبان بدی ای قلتبان!

چیره سازی بدسگالان را به نیکان هر زمان

تا به کی با من رقیبی؟ این چنین، چون این و آن

با رقیبانم همیشه یار غار

روزگار! ای روزگار!

از عدم آورده‌اند و می‌برندم در عدم

زندگی راه مزارست، از رحم در هر قدم

اندرین ره فتنه است و شور و شر و هم و غم

کاش می‌دانستمی این نکته را اندر رحم

تا که می‌کردم رحم بر خود مزار

روزگار! ای روزگار!

خیره و بی‌اعتبار و رهگذار و بد رهی

هر قدم در رهگذارت زیر پا بینم چهی

وای که گرداننده گردیدن مهر و مهی

پرده‌دار روزگار و خیمه‌ساز شب‌گهی

چون تو تا دیدم، مداری بی‌قرار

روزگار! ای روزگار!

خوش بوَد گر با تو در یک جلسه، بنشینم به داد

تا مدلل سازم از تو، من جنایات زیاد

بر تو بایستی، نه بر ما، محشر یوم‌المعاد

تا جزایت با سیاست آن چه می‌بایست داد

ای جنایتکار! چرخ بد مدار

روزگار! ای روزگار!

گر تو عادل بودی، آخر خلقت ظالم چه بود؟

گر تو یکسان خلق کردی، جاهل و عالم چه بود؟

ور تو سالم بوده‌ای، این کار ناسالم چه بود؟

توده‌ای محکوم امر و آمری حاکم چه بود؟

روزگار! ای بدشعار نابه‌کار!

روزگار! ای روزگار!

باز را چنگال: گنجشکان، بیازردن چراست؟

شیر را بر گو که «آهوی حزین خوردن چراست؟»

زنده گر سازی پس از این زندگی، مردن چراست؟

خلق را در گیتی آوردن، سپس بردن چراست؟

ای سبک‌بن! خانهٔ بی‌اعتبار

روزگار! ای روزگار!

از چه روی خوب‌رویان را، چنین افروختی

کز شرارش قلب عشاق جهان را سوختی

از چه «عشقی» را لب آزاد گفتن، دوختی

وین قدر سِرِ مگو در خاطرش، اندوختی

روزگار! ای تلخ‌کام ناگوار!

روزگار! ای روزگار!

ادامه‌ی قالبهای نو

  1. ای کلاه نمدی ها!شهر فرنگ است، ای کلانمدی‌ها!
  2. مرگ دختر ناکامزمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدم
  3. عید نوروزدر تکاپوی غروب است، ز گردون خورشید
همه‌ی قالبهای نو ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.