پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

فصل ششم

بخش ۱ - سر آغاز

ساقیا، بادهٔ صبوح بده

عاشقان را غذای روح بده

بادهٔ عشق ده به ما مستان

می بده «مای» ما ز ما بستان

در دلم نه حلاوت مستی

تا شود نیستی من هستی

زان صراحی، که جام رضوان است

باده‌ای ده، که جرعه‌اش جان است

ای که بر یاد لعل دلجویت

باده ناخورده، مستم از بویت

نفسی بازپرس مستان را

راحتی بخش می‌پرستان را

سوختم، سوختم، در آتش شوق

بیخودم کن دمی به بادهٔ ذوق

عجب آید مرا ز باده‌پرست

بادهٔ عشاق ناچشیده و مست

در بیابان، به فصل تابستان

چون ببارد به تشنه ای باران

گرچه یک لحظه زآن بیاساید

هم به آب اشتیاقش افزاید

می بیفزا ، چو شوقم افزودی

روی پنهان مکن ، چو بنمودی

باز مخمور عشق را می ده

چون مدامم دهی، پیاپی ده

تا دگربار مستی آغازم

وین غزل را انیس خود سازم:

ادامه‌ی فصل ششم

  1. بخش ۳ - مثنوینکند جز که شوق دیدارت
  2. بخش ۴ - حکایتپسری داشت شحنهٔ تبریز
همه‌ی فصل ششم ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.