پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

فصل اول

بخش ۴ - مثنوی

دل ما، چون چراغ عشق افروخت

خرمن خویشتن به عشق بسوخت

انجم افروز اندرون عشق است

علت حکم کاف و نون عشق است

چون ز قوت سوی کمال آمد

کرسی تخت لایزال آمد

عشق معنی صراط عشاق است

عشق صورت رباط عشاق است

تا ازین راه بر کران نشوی

در خور خیل صادقان نشوی

چون تویی صورت و تویی معنی

مکن از عشق خویشتن دعوی

خویشتن را مبین، چو عشق آمد

شربت عشق بی‌خود آشامد

هر که زین باده جرعه‌ای بخورد

به تن و جان خویش کی نگرد؟

اندرونی که درد او دارد

هرگز او را زیاد نگذارد

هر محبت، که در دلی پیداست

بی شک آن انقطاع غیر خداست

ابجد عشق، هر که خواهند نخست

ز آنچه آموخت لوح ذهن بشست

چون دلت تخته را فرو شوید

با تو این راز خود دلت گوید

ای دل، ای دل، خمیر مایه تویی

طفل را هست شیر و دایه تویی

جای عشقی و جای معشوقی

همگی از برای معشوقی

می‌روی در سرای خسته‌دلان

این کرم بین تو با شکسته‌دلان

منزلش دل شد و هوایش عشق

دوستش دل شد، آشنایش عشق

ادامه‌ی فصل اول

  1. بخش ۶ - مثنویآفت عاشقی نه از سر ماست
همه‌ی فصل اول ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.