پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

آغاز کتاب

بخش ۲ - اندر جوهر انسان

مبدا امر جوهر انسان

قابل علم کرد در پی آن

آلتی از کرم بدو بخشید

که بدان نیک را ز بد بگزید

دادش ایجاب و سلب هر تحقیق

در جهان تصور و تصدیق

چون رقم بر وجود انسان راند

«اعملوا صالحا» بر ایشان خواند

ما همه ناقصیم و اوست تمام

ابدا ذوالجلال و الاکرام

وحدت او مقدس از تمثیل

صنعت او منزه از تحلیل

من نگویم که جان جان است او

هر چه گویم ورای آن است او

او مبراست از «هنا» و «هناک»

ز اول فکر و آخر ادراک

نیست سوی حقیقت الله

نفی و اثبات «لا» و «هو» را راه

هر چه ادراک آن کند افهام

یا بود در تصور اوهام

گر همه مغز هست و گر همه پوست

هر چه موجود ازوست بل همه اوست

جز وجود خدای در دو جهان

دومین نقش چشم احول دان

امر را اوست اول و آخر

خلق را اوست باطن و ظاهر

خانه‌های تن از دریچهٔ جان

هست روشن به نور «الرحمن»

هست او نور آسمان و زمین

پرتو نور اوست روح امین

هر که را در میان جان نور است

مغز جانش برای آن نور است

کند اندر زجاجهٔ مصباح

شام مشکوة را بدل به صباح

جان چو با نور هم‌نشین باشد

آهن از آتش آتشین باشد

دوست تشبیه نور کرد به نار

نیک از آن روز گشت ما را کار

چون که معشوق روی بنماید

بصرم را بصیرت افزاید

هیچ کس زان نظر سبق نبرد

تا به نور خدای می‌نگرد

گر تو کردی به چشم خویش نگاه

«انه ناظرا بنور الله»

چون تقرب کنی به طاعت دوست

چشم و گوش و زبان و مغز تو اوست

چون بدو گویی و بدو شنوی

پیش هستی او تو نیست شوی

چون ز خورشید شد ضیا پیدا

چون نگردد ستاره ناپیدا؟

هیچ طالب به خود درو نرسید

روی او هم بدو توانی دید

خاک را نیست ره به عالم پاک

جان مگر هم به جان کند ادراک

در ثنایش کسی که خاموش است

نیش اندیشه در دلش نوش است

گنگ گشتم درو و «ما احصی»

« و ثناء علیه لااحصی»

ادامه‌ی آغاز کتاب

  1. بخش ۴ - درنعت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله و سلمنقل کن از وبال کفر بدین
  2. بخش ۵ - در نعت خلفای راشدینچار یارش، که مرشد دینند
  3. بخش ۶ - در نصیحتتا کی، ای مست خواب غفلت و جهل
  4. بخش ۷ - سبب نظم کتابجان من چون به عالم دل شد
  5. بخش ۸ - در مدح صاحب دیوانحق تعالی میان هر عصری
  6. بخش ۹ - در نصیحت ملوکگفت استاد عالم عاقل:
  7. بخش ۱۰ - حکایتچون سکندر ز منزل عادات
  8. بخش ۱۱ - اندر ابتدای کتابصاحبا، راز اندرون ز نهفت
همه‌ی آغاز کتاب ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.