پرش به محتوای اصلی
امامی هروی امامی هروی

قصاید

شمارهٔ ۳۸ - تجدید مطلع سوم

که ای فراق تو جان از تنم جدا کرده

غم تو ام ببلای تو مبتلا کرده

لبت بخنده روان مرا روان برده

رخت بطیره صباح مرا مسا کرده

نه در تف شب هجران بمژده شکری

طبیب وصل تو درد مرا دوا کرده

قضا چو تیغ بچشم ستمگرت داده

جهان ز بند چو زلف ترا رها کرده

همین ثبات جهانرا کشیده در زنجیر

همان بتیغ، کمین در ره قضا کرده

شکنج سنبلت آن بر زمانده شوریده

فریب نرگست این مست خواب نا کرده

لب مرا بشب تیره ی جفا بسته

دل مرا هدف ناوک بلا کرده

چو تاب زلف توام گشته طبع آب حیات

ز مدح حضرت دستور پادشا کرده

نه در غم شب هجران بجرعه ی نظری

شراب لعل تو کام مرا روا کرده

جهان پناه وزیری که از جهان هنر

ملک چو گرد بر آورده او سما کرده

کریم بار خدائی که کان و دریا را

بگاه بذل کف و کلک او گدا کرده

زهی بتقویت ملک هر دم انصافت

هزار ساله جفای فلک قضا کرده

زهی به تربیت آب لطف طبع مرا

مدایح تو، چو آینه با صفا کرده

زمانه گرچه گه نظم، در مکنون را

چو گوهر سخنم دیده بی بها کرده

مرا سپهر جلال تو در جهان سخن

اسیر دهشت درگاه کبریا کرده

همیشه تا که بداس سپهر گشت بقاء

شود درو ده و در خرمن فنا کرده

چو خوشه با دهر آن سر که در هوای تو نیست

بداس حادثه چرخ از تنش جدا کرده

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰ - در مدح علاء الدوله رکن الدین ابوالفتح قتلغ شاهمنت ایزد را که بعد از طول و عرض و سال و ماه
  2. شمارهٔ ۴۱ - کماندار چشم تو در ناتوانیکماندار چشم تو در ناتوانی
  3. شمارهٔ ۴۲ - در مدح فخرالملکصبح است در ده ای پسر ماه چهره می
  4. شمارهٔ ۴۳ - در مدح ضیاء الدین علیز آیینه ی سپهر چو شد رنگ منجلی
  5. شمارهٔ ۴۴ - قصیده در ملک فخرالملکچون کبک شسته لب بشراب مروقی
همه‌ی قصاید ←

امامی هروی درباره‌ی امامی هروی

ملک‌الشعراء رضی‌الدین ابوعبدالله محمد بن ابی‌بکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه‍. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، ش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.