پرش به محتوای اصلی
امامی هروی امامی هروی

قصاید

شمارهٔ ۱۰ - در مدح فخر الملک

ترک من چون طره عنبر شکن پرچین کند

عرصه چین را ز چین طره مشگ آگین کند

مهر ما رافسای را بر نارون جولان دهد

مار مهرانگیز را بر نسترن پرچین کند

نرگس سیرابش اندر باغ حسن از میل کفر

هم گل بتخانه سازد هم ز سنبل چین کند

تا گلش را نافه ی مشک ختن بستر شود

سنبلش را توده ی برگ سمن بالین کند

لاله خود روی را در سایه ی عنبر کشد

سنبل سیراب را پیرایه نسرین کند

جزع و لعلش در دماغ عقل و در عین بصر

صورت فرهاد بندد، شیوه ی شیرین کند

همچنان جزعش بغمزه عقل را نیرو دهد

همچنان لعلش بخنده روح را تسکین کند

کآسمان از نوک کلک خواجه خسرو نشان

انتظام مملکت سازد، قوام دین کند

صدر فخرالدین عربشاه آنکه از بدو وجود

خامه تقریر را تدبیر او تلقین کند

آنکه عکس گوهر شمشیر او را چون قضا

زوز هیجا بر زمین و آسمان تعیین کند

چرخ مینا رنگ را دامن پر از مرجان شود

خاک مرجان پوش را رخساره پر پروین کند

جره باز تیغش ار خواهد بروز انتقام

آشیان صعوه اندر دیده شاهین کند

شاه چرخ نیلگون عرصه امنش بطبع

رخ نهد تا در رکابش بیدقی فرزین کند

زآنکه گرد خاک پایش را برغبت در بهشت

دست رضوان توتیای چشم حور العین کند

لفطش ار یاد آرد از هندوستان، چون آبنوس

عاج روید ز آن زمین هندوستانرا چین کند

تا نزاید مثل او حفظش پس از چندین قرار

طبع را بکری دهد؛ افلاک را عنین کند

ای سرافرازی که موج لطفت از دریای جود

دوزخ اندیشه ی افلاسرا تسکین کند

اندرین دولت که باقی باد بر ما روزگار

شدت دیماه را ز الطاف فروردین کند

ز آتش طبع از نه بگشایم بسحر آب حیات

شاید ار بر من جهان چون آفرین نفرین کند

دی زمن بیتی کسی بشنید و بر گردید و گفت

کس نیارد کاین سخن را در سخن تضمین کند

من که کلکم در سرابستان معنی گاه نظم

گر گذاری آورد چون قصد علیین کند

کی بدین معنی شوم محتاج کاندر نظم و نثر

خاطر دراک من دعوی صد چندین کند

سرورا، صدرا، تو خود دانی که در ملک سخن

بنده را دستیست کو... قسطنطین کند

گر فشانم آستین نطق بر پیشینگان

دست صیت جمله را در خاک گوهر چین کند

تا بدو نیک جهان را نص قرآن در وجود

اول از آتش نماید ابتدا از طین کند

در بدو نیک جهان دست حسودت بسته باد

تا نه هرگز آن بر اندیشه نه هرگز این کند

چشم اقرانت بدیدار تو روشن باد و باد،

عمرشان چند آنکه احسان را خرد تحسین کند

ختم کردم بر دعا، کاندر دعای مدح تو

خود اجابت استعانت را ز طبع آئین کند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲ - در مدح فخرالملکیا ساقی الصبوح که پیک صبا رسید
  2. شمارهٔ ۱۳ - در مدح فخرالملکشاه انجم چون ز برج جدی سر برمی‌زند
  3. شمارهٔ ۱۴ - در مدح فخرالملکسلامی نجوم سما زو منور
  4. شمارهٔ ۱۵ - در مدح جمال الدین محمد یحییتازه و خرمست چون رخ یار
  5. شمارهٔ ۱۶ - تجدید مطلعچیست آن پیکر نحیف و نزار
  6. شمارهٔ ۱۷ - تجدید مطلعکای پریچهره مست خواب و خمار
  7. شمارهٔ ۱۸ - تجدید مطلعکای ضمیرت با بر گوهر بار
  8. شمارهٔ ۱۹ - تجدید مطلعآمدم با ثنای صدر کبار
همه‌ی قصاید ←

امامی هروی درباره‌ی امامی هروی

ملک‌الشعراء رضی‌الدین ابوعبدالله محمد بن ابی‌بکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه‍. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، ش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.