پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان چهارم

بخش ۷ - رهایی امیر مختار از بند به خواهش عبدالله به عمر

بزرگان که بودند در آن دیار

به دین پیرو شیر پروردگار

نهانی پی عهد و پیمان اوی

به کاشانه گشتند مهمان اوی

همی بود فرزانه در فکر کار

که نقش دگر چرخ، کرد آشکار

فرستاد پیکی زبیری نژاد

زبطحا به عبد الله بد نهاد

که پور قطیع است فرمانگذار

به جای تو در آن خجسته دیار

چو او آمد آنجا، تو زین سوی، تاز

که ما را به رای تو آمد نیاز

چو عبدالله ابن مطیع پلید

بیامد شد ازکوفه ابن یزید

همی خواست مختار جوید نبرد

برآرد زبنیاد بد خواه، گرد

بزرگان که بودند یاران اوی

نمودند با هم چنین گفتگوی

که مختار گوید ز دارای دین

مرا هست فرمان در این جنگ کین

ندانیم باشد درست این سخن

و یا جوید او پادشاهی به فن؟

همان به که ما خود به بطحا شویم

بر پور حیدر محمد رویم

گراوگفت باید که جنگ آوریم

نبایست دیگر درنگ آوریم

وگرنه چه باید که ما رایگان

ببازیم جان، کوشود کامران

چه این گفته آمد به پا خاستند

همی کار رفتن بیاراستند

سپردند ره سوی بطحا زمین

به درگاه فرزند ضرغام دین

به ایوان فرزانه فرزند شاه

چو آسوده گشتند از رنج راه

یکی روز در نزد آن سرفراز

زکردار مختار راندند، راز

بفرمود همنام خیرالانام (ع)

یلی تا دژ آهنگ شیرکنام

که ما را پس از سبط خیرالبشر

امام است فرزند آن تاجور

همان به کزین، در به یثرب شویم

درین کار فرمان او بشنویم

بگفتند یاران: که فرمان تو راست

همه آنچه گفتی درست است و راست

پس آنگاه به یثرب زمین آمدند

سوی سیدالساجدین آمدند

محمد چو گل در چمن بشکفید

چو دیدار پور برادر بدید

بدوگفت زان پس که دادش درود

که ای شهریار فراز و فرود

من و این بزرگان، غلام توایم

به هر کار دربند کام توایم

دل جمله دربند پیمان، تو راست

همه بنده گانیم و فرمان تو راست

دراین کار مختار، ای رهنمای

بده رخصتی گرتو را هست رای

تو بهتر زما دانی این راز را

که آگاهی انجام و آغاز را

چو این کار خونخواهی باب توست

نیاساید آنکس که زاحباب توست

بدوگفت فرمانده ی انس و جان:

که ای شادمانم ز روی تو جان

تو از مرتضی زاده گان یادگار

مرایی پس از باب فرخ تبار

بدان ای سرفراز عم سترگ

که خونخواهی ماست کاری بزرگ

گر از دشمن ما غلامی سیاه

به خونخواهی ما شود رزمخواه

به یاران ما یاری اش واجب است

که حق را دراین کار، او طالب است

دراین کار- فرماندهی مرتو راست

به پایان رسان آنچه دانی؛ رواست

شنیدند چون این بزرگان و شاه

ز یثرب سپردند زی کوفه راه

زکامی که جستند شاد آمدند

دمان سوی مختار راد آمدند

ادامه‌ی خیابان چهارم

  1. بخش ۹ - آگاهی دادن ایاس شحنه ی کوفه، عبدالله بن مطیعبیامد نهان پیش والی بگفت
  2. بخش ۱۰ - بیرون آمدن امیر مختار (ع) از بهر امارتکه آیند یاران ما بهر جنگ
  3. بخش ۱۱ - امارت امیر مختار و بدست آوردن عبدالله بن مطیعیکی روز او را رسید آگهی
  4. بخش ۱۲ - رفتن عبدالله بن مطیع به نهروان و نامه نوشتش به مصعب زبیربیامد ز کوفه سوی نهروان
  5. بخش ۱۳ - آوردن پاسبانان مردی ترسا را به نزد ابراهیمبه پیکر ستبر و به بالا بلند
  6. بخش ۱۴ - رفتن ابراهیم به دیر راهبخروشید راهب که خانه خدای
  7. بخش ۱۵ - پاره کردن سپهدار ابراهیم بند و زنجیر را و بازگشتن او به لشگرگاه خودکه تابینمش دوست یا دشمن است
  8. بخش ۱۶ - نامه نوشتن ابراهیم به مصعبسرنامه را حمد یزدان نوشت
همه‌ی خیابان چهارم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.