پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان چهارم

بخش ۱۸ - غنیمت گرفت ابراهیم اموال سپاه مصعب را

شنیدند این چون از آن حق پرست

سراسر به یغما گشودند دست

همه خیمه و خرگه نابکار

به پشت هیونان نمودند بار

ببستند دست اسیران به بند

سوی کوفه رفتند دور از گزند

چو بشنید مختار یل با سپاه

بیامد پذیره به یک میل راه

براهیم چون روی او را بدید

زشادی رخش همچو گل بشکفید

فرود آمد از اسب و بردش نماز

خجل شد زکردار او سر فراز

به زیر آمد از باره ی رهنورد

دو دستش حمایل برآغوش کرد

بدو گفت مردا، سوارا، سرا

هژبرا، دلیرا، یلا، مهترا

ندانم چسانت ثنا گسترم

بر این رنج چونت سپاس آورم

تویی جان و هم هوش و آرام من

زچهرت روا گشته آرام من

مرا از تویی شیر خورشید فر

بود پرچم سروری جلوه گر

دراین کینه جویی تو بخت منی

سرو لشگر و یار تخت منی

به مردی شده چرخ پابوس تو

بود فتح در نعره ی کوس تو

چو تو مرد مردانه پاینده باد

وزو نام ایمان فزاینده باد

بدو گفت سالار شمشیرزن

که ای پادشه برتن و جان من

اگر آسمانم، زمین توام

وگر از مهانم، کهین توام

تو فرمانروایی و من بنده ات

زجان و دل استم پرستنده ات

به خونخواهی خون پروردگار

تو را برگزیده جهان کردگار

مرا در چنین کار یار تو کرد

زهر بد به گیتی حصار تو کرد

من و مثل من هر که هست ازمهان

به راه تو باید ببازیم جان

بدین کار، یزدان پناه تو باد

ظفر پیشرو برسیاه تو باد

چون تو شاه را باد افسر زمهر

سپه زانجم و بارگاه از سپهر

بدوگفت شادان و خندان امیر

که ای چرخ اندر کمندت اسیر

بگو تا چه کردی و چون رفت کار؟

چه پیش آمدت اندرین کارزار؟

سراسر بگفت آنچه کرد و بدید

پس آن بستگان را به پیشش کشید

بدو آفرین خواند فرخ امیر

رها کرد پس آن گروه اسیر

به آزادی هر که فرمان بداد

به پیشانی اندرش داغی نهاد

نبشته که مختارش آزاد کرد

ازین کار،گیتی پر از داد کرد

وزان پس یکی حلقه فولاد ناب

به گوش اندرونشان نمود آن جناب

به هریک بداد آنچه بایست داد

وز آنجا سوی کوفه پرچم گشاد

کنون باز گردم بدان داستان

که بنوشته دانشور راستان

که چون مصعب از پور مالک گریخت

همه آب مردی ابرخاک ریخت

بیا سود دربصره چندی زرنج

یکی گشته از غم برش مارو گنج

چو یک چند بگذشت گفتا دبیر

بیاورد و بنهاد مشک و حریر

ادامه‌ی خیابان چهارم

  1. بخش ۲۰ - گرفتار شدن جاسوس عامربن ربیعهبگفتش: که ای؟ وز کجا آمدی؟
  2. بخش ۲۱ - رفتن سپهدار ابراهیم با مرد جاسوس به سپاه عامربن ربیعهبدیدش چو نیکو براهیم بود
  3. بخش ۲۲ - تعاقب عامر از ابراهیم و کشته شدن آن لئیمکه آن بستگان بند بگسیختند
  4. بخش ۲۳ - برآمدن آفتاب عالمتاب و آگاه شدن امیر دلیر از نبودن ابراهیمبرفته است با مرد جاسوس دوش
  5. بخش ۲۴ - رفتن امیر مختار به رزم سپاه عامر بن ربیعهبیفکندش آن سر به سم سمند
  6. بخش ۲۵ - رزم یزید ابن انس با لشگر ابن زیادهم از مرگ عامر که بُد خالِ او
  7. بخش ۲۶ - آمدن ابن زیاد به رزم مختار و نامزد شدن ابراهیم به جنگبزرگان لشگر یکی انجمن
  8. بخش ۲۷ - رسیدن ابراهیم به ساباط و خروج قتله ی امام شهید (ع) به مختاربسی داستان ها زمختار راد
همه‌ی خیابان چهارم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.