پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۱۱۱ - رفتن اهل بیت به کربلا

که بوسیم آن تربت پاک را

گل آریم از اشک آن خاک را

بگویم به شه درد دیرینه را

ز اندوه سازم تهی سینه را

به فرمان سلطان دین پیر راد

سوی وادی کربلا رو نهاد

همی رفت با کاروان حرم

سر و روی پرگرد زار و دژم

وزان سو ز انصار پیری گزین

که بد نام او جابر پاکدین

پی طوف آن مرقد مشکبار

سوی کربلا شد ز یثرب دیار

به روزیکه بد اربعین امام

رسید اندران دشت آن نیکنام

نخستین به آیین حجاج مرد

به آب فرات اندرون غسل کرد

سپس بست احرام و برداشت گام

سوی تربت سبط خیرالانام

به همراه وی قومی از بسته گان

که بودند او را ز پیوسته گان

فرستاد برشه سلام و درود

برآن خاک، سیلی ز مژگان گشود

بیفکند خود را برآن قبر پاک

بمالید روی و جبین را به خاک

همی راز دل گفت و بگریست زار

به گرد اندرش بستگان سوگوار

به ناگاه برخاست بانک درای

رسیدند آل رسول خدای

چو دیدند آن تربت تابناک

فکندند خود را ز محمل به خاک

چو شد با خبر جابر پاک دین

بیامد بر سیدالساجدین

ببوسید او را هلال رکاب

فرو ریخت از دیدگان خون ناب

ز درد درون ناله بنیاد کرد

زشاه شهیدان همی یاد کرد

شهنشاه بیمار بنواختش

فرود آمد و پیش بشناختش

بفرمود تا از بر آن مزار

رود مرد بیگانه بریک کنار

چو شد جا ز بیگانه پرداخته

لوای عزا گشت افراخته

چگویم که از غم درآن پهندشت

به آل نبی آن زمان چون گذشت

خروشان و جوشان پریشیده موی

سوی تربت شه نهادند روی

ز ماتم به سر بر فشاندند خاک

به جیب صبوری فکندند چاک

چنان خاست زان بیکسان غلغله

که افتاد در آسمان و لوله

ز افغام آن قوم اندوهگین

گرستند جنبنده گان زمین

ز ماهی به دریا ز مرغ از هوا

برآمد دران دشت چون نی نوا

ز دود عزا شد زمانه سیاه

هوا تنگ گردید ز انبوه آه

همی هر کسی ناله میکرد زار

ز بهر شهیدی چو نالان هزار

زانده دل زینب (س) آمد به جوش

کشید از جگر همچو دریا خروش

نقاب از رخ روز آسا گشود

برآن موی شبگون پریشان نمود

دو رخ بر خراشید و پاشید خون

برآن تربت پاک و شد لعلگون

به زاری همی گفت ای شاه من

غمت تا دم مرگ همراه من

برآور سر از تربت لعلفام

که آوردمت ارمغانی ز شام

بیاوردم اای داور رهنمون

دلی خسته و پیکری نیلگون

نپرسی پس از تو به ما چون گذشت

که دانی دراز است این سرگذشت

بگویم گر از کوفه و شهر شام

نگردد همی تا به محشر تمام

مرا این همه رنج و محنت که بود

ستم ها که رفت از سپهر کبود

نبود آنچنان سخت کز پیکرت

جدا کرد دشمن غمین خواهرت

نهشتش بماند به پیشت دمی

نهد زخم های تو را مرهمی

دریغ ای برادر درین تیره خاک

چسان خفته ای با تن چاک چاک

تنی را که از شهپر جبرییل

بدی پیرهن، غسلش را سلسبیل

چه آمد برو اندر آن آفتاب

که برنای خشکیده اش ریخت آب؟

که شست و کفن کرد در خاک کرد

که در ماتمش پیرهن چاک کرد؟

نه مادر به سر بودت ای شهریار

نه خواهر که جسمت کنند استوار

چه گویم من ای شه کجا بد سرت

که چشمت ببندد مگر مادرت

سرت بود با خواهرت همسفر

که بینی مر او را چه آید به سر

چو بودی تو ایشاه و دیدی مرا

همان به که کوته کنم ماجرا

بسی گفت ازینگونه تا شد زهوش

چو آن بانوی نوحه گر شد خموش

دگر بانوان مویه کردند سر

یکی بر پدر آن دگر بر پسر

چو ازکار ماتم بپرداختند

سوی یثرب آهنگ ره ساختند

مدار جهان سیدالساجدین

به پیوست با تن، سر شاه دین

وزان پس به تن ها سر یاوران

به پیوست و شد سوی یثرب روان

دل اندر بر شاه و دیده به راه

برفتند با بارها اشک و آه

به هر جا شترها نهادند پای

شد از آب چشم زنان چشمه زای

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۱۱۳ - رفتن بشیر ابن جذلم برای خبر دادن به اهل مدینه به فرمان امام(ع)و باقی آن واقعهرسیدیم نزدیک یثرب زمین
  2. بخش ۱۱۴ - خطبه خواندن امام زین العابدین(ع)در بیرون شهر مدینه و دیگر احوالهمه خلق را اوست پروردگار
  3. بخش ۱۱۵ - زبان حال و ترجمه ی اشعار حضرت ام کلثوم (ع) در درواز ه ی مدینهچه از دور شد باره ی آن دیار
  4. بخش ۱۱۶ - مویه گری اهل بیت درحرم رسول و تسلی دادن ام سلمه ایشان را گویدزبان های آتشفشان همچو شمع
  5. بخش ۱۱۷ - درخاتمه ی کتاب و مختصری از حالات سید الساجدین(ع)گویدگرت برنشاند به گاه بلند
  6. بخش ۱۱۸ - در مناجات بدرگاه قاضی الحاجات گویدخدایا به یعقوب آل رسول (ص)
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.