پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان دوم

بخش ۶۷ - اندرز دادن جناب ح عباس علیه السلام برادران خودرا

سه فرخ برادرش را پیش خواند

درآن روز و اندر برخود نشاند

بگفت ای دلیران فرخنده نام

برادر مرا هر سه از باب و مام

ببینید کامروز باشد چه روز

چه فتنه است این فتنه ی عقل سوز

پی چیست این کینه و جوش و جنگ

به سالار دین از چه شد کار تنگ

چنین روز در پرده ی روزگار

نهان بود و اکنون نمود آشکار

چنین روز را داد ازین پیشتر

پیمبر (ص) به فرخ پدرمان خبر

دراین روز یزدان پی جنگ و خون

کند دشمن و دوست را آزمون

کند آشکارا به خلق جهان

که بر راه حق رفت بایدچسان

چسان دست مردی برافراشتند

زمین را زکشته بیانباشتند

پس آنگه به مردی سپردند جان

نشستند در قرب حق جاودان

نمانده دراین پهنه ی جانگزای

زیاران سلطان دین کس به جای

شد از دوستان کشته هفتادمرد

که شان درزمانه نبد هم نبرد

هم از هاشمی زاده گان بر به خاک

بیفتاد بس اختر تابناک

که در مرگ یک رسول امین (ص)

سیه پوش باشد به خلد برین

ازآن جمله مردان فریادرس

هم ایدون به جاجز شما نیست کس

سرآمد ز یاران چو پاینده گی

حرام است بر ما دگر زنده گی

روا هست ما زنده مانیم و شاه

رود یک تنه سوی آوردگاه

برای همین کرد شوی بتول(ع)

به جفتی گزین مام ما را، رسول

که ما در ره پاک فرزند او

همان نور چشم و جگربند او

درین سخت هنگامه بازیم جان

بلند آوریم افسر دودمان

برای همین کار ام البنین

فرستاد ما را در این سرزمین

مخواهد او را به روز شمار

بر پاکدخت نبی شرمسار

سرو جان فدای برادر کنید

مرا سرخ رو نزد حیدر کنید

چه خویش وبرادر همه کشته گشت

اجل نامه ی عمرشان درنوشت

نه فرزند دلبند دارید نیز

کهبا وی نبینید از غم ستیز

به گیتی درون از چه مانید شاد

کسی را چنین زندگانی مباد

هراس ازدل خود به یک سو کنید

به کاراندر اندیشه نیکو کنید

پس آنگاه پاسخ ببندید کار

به من راز دل را کنید آشکار

بگفتند کای مهتر نامور

به زنهار یزدان و جان پدر

جز این آرزویی نداریم ما

که درپای شه جان سپاریم ما

همه شاه را کهترین بنده ایم

روان ها به مهروی آکنده ایم

تو از شه بگیر اذن پیگارما

پس آنگاه بنگر به کردار ما

برآریم از جان دشمن فغان

پس آنگه به جانان سپاریم جان

چو گفتار ایشان برادر شنید

بشد شادمان و چو گل بشکفید

به گفتار نیکو بسی کرد یاد

بسی برسر و چهر شان بوسه داد

روان شد سوی شاه وبا خویشتن

ببرد آن سه تن شیر شمشیر زن

ادامه‌ی خیابان دوم

  1. بخش ۶۹ - مویه گری ام البنین بر فرزندان خویش وزبانحال آن مخدرهشنیدم ز دانا کز اینسان سرود
  2. بخش ۷۰ - آغاز داستان شهادت حضرت ابوالفضل العباسکنون از نی دل برآرم نوا
  3. بخش ۷۱ - ذکر روایت ابی حمزه ثمالیبه درگاه چارم امام انام
  4. بخش ۷۲ - نیایش ناظم کتاب با حضرت عباس و خواستن حاجت خود را از آنجنابگرانمایه فرزند حیدر تویی
  5. بخش ۷۳ - اذن رزم خواستن حضرت عباس از امام علیه السلام و گفتگوی ایشانچو رفتند اخوان و یاران شاه
  6. بخش ۷۴ - به میدان رفتن حضرت عباس علیه السلام به فرمان امام علیه السلامپس آنگه برآمد به زین خدنگ –
  7. بخش ۷۵ - رفتن ح عباس به فرمان امام علیه السلامبه بدرود آل رسول امین
  8. بخش ۷۶ - بیرون آمدن ح – ابوالفضل (ع) با لب تشنه از فراتتو سیرآب و نوباوه ی مصطفی (ص)
همه‌ی خیابان دوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.